تبليغاتX
یاد نوشته ها

     دوستی نوشت:"ایمان داشته باش که کوچک ترین مهربانی ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود."

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 23:42  توسط مجتبی نوریان  | 

     دیشب داوری عزیز از همکاران بجنورد پیامکی فرستاد که جوابی دادم و نتیجه اش بعد از تعارفات معمول،این بود "بذار برنامه امشب رو حدس بزنم:شام در طرقبه با خاله زاده های محترم،زیارت نیمه شب البته در خلوت و همین"! 
     برام جای تعجب نبود ولی فهمیدم که برنامه پنج شنبه هام بد جوری لو رفته و باید تاکتیک رو عوض کنم.یاد درس های آموزش دفاعی افتادم که می گفتن هنگام نگهبانی و در رفت و برگشت ها قدم های منظم بر ندارین! 
     اما در جواب داوری عزیز باید گفت که من تا حالا نگفتم با خاله زداه راهی طرقبه می شم چون اونا یا جزو اناث هستند و یا کوچیکن که نمی شه باهاشون بیرون رفت بعدشم دیروز متفاوت از روزهای قبل گذشت که خواهم گفت.
     دیروز دایی زاده تحقیق درسی داشت که موفق به انجامش نشد و ظهر به اتفاق او،خاله و پسرش راهی طرقبه شدیم.هوای خوب،جون می داد واسه قدم زدن و گشتن در دل طبیعت که با صرف غذایی دور هم تکمیل شد. 
     در این میون به خاطر این که پیش بینی های این همکار عزیز درست از کار در نیاد تصمیم گرفتم زیارت رو به صبح امروز موکول کنم که در نهایت دل طاقت نیاورد و به همون نیمه شب ختم شد البته با دعا برای او و دیگر دوستان.   

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 19:23  توسط مجتبی نوریان  | 

     ساعتی تا پایان مهلت ثبت نام شرکت در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد نمونده تا در کشاکش درون،دل رضایت داد بر آن تا دقایقی قبل نامی ثبت کنم در زمره داوطلبان.گرچه واقفم که شاید جز دل خوشی و روونه کردن پول بی زبون به جیب دانشگاه،عایدی نداشته باشه ولی امیدوارم به قبولی امسال. 
     به یاد دارم پارسال در همین ایام فقط یادی،انگیزه ای شد بر این اهتمام اما در مختصر زمانی و به بادی از بین رفت.اما امسال به شوق یاری،چنین و به همتش دفترچه ای در شامگاهان دیشب تهیه و تحویل شد.امید که تشویقاتش همچون قدمش،سبک باشه در آزمون پیش رو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 18:55  توسط مجتبی نوریان  | 

     به قول عزیزی"زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدنش،لذت داشتن آن را از بین می برد".

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 19:17  توسط مجتبی نوریان  | 

     امروز هم پنجمین شماره ویژه نامه گلستان منتشر شد تا شماره ویژه نامه های سیستان و بلوچستان و گلستان برابر شه،حال بمونه که پشت هر یک چه خون دل هایی پنهونه.بار سنگینی که در کنار کارای دیگه بر دوش می کشم که یا دیده نمی شه یا کمتر توی دیده.بدبختی اینه که این دفاتر،بعد از ماه ها که از عمرشون می گذره و یکیشون حتی به سال هم رسیده هنوز قوام لازم رو نگرفتن و تا رسیدن به اون چه در خراسان های جنوبی و شمالی ساختیم فاصله بسیاره! 
     امشب به لطف همکار خوبم امیر بهرام که شب هنگام تلفنی،پیشنهاد صرف شام رو داد زدیم بیرون و رفتیمِ حوالی طرقبه.امیر عزیز رستورانی رو نشون داد که یادآور خاطرات کودکی و نوجوونیش بود.می گفت بچه که بودیم هر هفته با خونواده می اومدیم و وعده ای رو این جا می گذروندیم.تا پیاده شدیم چشمش به تاب جلوی رستوران افتاد و با نگاهی بهش گفت حداقل ۲۵ ساله که من ازش یاد می دم و خدا می دونه از چند وقت قبل تر این جا نصب بوده و اسباب بازی کودکان.
     امیر از کباب لقمه رستوران گفت و گفت تا سفارش غذا همونی شد که تعریفش رو می کرد.صحبت های کاری،درد دل ها و مسائل دور و بر،حرفای سر میز غذا بود و نقل تجاربی که خیلی برام گرون تموم شد و داشتم چنین ارزون در اختیارش می ذاشتم.درسته که فوق لیسانس می خونه ولی هر چی باشه۶ سال ازم کوچکتره.پسر خوش ذوق و با استعدادیه ولی هنوز خیلی مواردی رو که من و امثال من،دیدم رو ندیده یا درک نکرده.اما چکیده کلامم:دم رو غنیمت بدون نه بازدم رو.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:53  توسط مجتبی نوریان  | 

     به شدت خسته ام.هم به لحاظ کاری و هم روحی.امروز مدیر مسئول برای صفحه ۶ احضارم کرد که خوشبختانه ایرادی نداشت اما پرسید جریان پی گیری خبری که دیشب خواستم چی شد؟گفتم پیداش نکردم و سئوال کرد چرا خبر پیدا نکردنش رو بهش نگفتم؟! پاسخم،پرینت ۴ صفحه ویژه نامه گلستان و ۷ صفحه روزنامه خراسان جنوبی و یک صفحه سراسری بود که نشون دادم و گفتم این کارها حسابی گیجم کرده و حواسی برام نذاشته! 
     بعد گفت که من به این حرفا کاری ندارم،کیفیت کار برام مهمه نه کمیت و اگه نمی تونی بنویس که نمی تونم.این رو هم اضافه کرد که چرا این حرفا و کارا رو از کس دیگه ای نمی خوام؟چون می دونم از عهده اش بر میای.من همون طور گیج مونده بودم و این که امروز ۱۲ صفحه رو خوندم و بر صفحه آراییش نظارت کردم.واقعا مغزم هنگ کرده بود و داشتم از خستگی می افتادم.گفتم من که قبلا هم گفتم انجام این کارا اونم بدون نیرو سخته.

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 22:55  توسط مجتبی نوریان  | 

     دوستی گفت"برای بلند شدن باید خم شد،اگر گاهی مشکلات تو را خم کرد،بدان که آغاز ایستادن است".

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 19:37  توسط مجتبی نوریان  | 

     بروز برخی از حوادث و بیان آن ها چنان عادی شده است که گاه بیان آمار مصدومان یا کشته شدگان آن ها نیز به راحتی و عادی صورت می گیرد و انگار نه انگار که آن چه بازگو می شود مربوط به جان افرادی است که هم در دین مبین ما بسیار ارزشمند قلمداد و هم در عرف و جامعه بر آن تاکید شده است.اخبار حوادثی که گاه در معادن کشور از جمله استان کرمان به گوش می رسد ناشی از سهل انگاری های فردی یا نبود برنامه ریزی های اصولی است که به از دست رفتن جان فرد یا افرادی منجر می شود یا به معلولیت هایی می انجامد که زندگی خانواده و خانواده هایی را فلج یا دچار مشکلات عدیده ای می سازد.جان باختن ۲۱ نفر از کارگران در معادن استان کرمان طی ۱۰ ماه در جای خود قابل تامل است.
     کارگرانی که به قصد کار و تلاش و به دست آوردن روزی حلال صبح زود،خانه و کاشانه را ترک کرده بودند تا شب هنگام با دستی پر،راهی جمع خانواده شوند اما دیگر هیچ گاه باز نگشتند.داستان زندگی آن ها غم نامه ای است که طعم تلخ بی سرپرستی را خانواده های آنان  چشیده اند و دغدغه دیگر خانواده هایی است که با وداع عزیزانشان در طلیعه صبح به امید سلامی و کلامی در پایان روز چشم انتظارند،بی شک این مرثیه هر روز تکرار می شود و نگرانی های کارگران معدن از سرنوشت نامعلومی که با آن دست و پنجه نرم می کنند و خانواده هایی که انتظار،بلای جانشان شده است.
     نبود شرایط ایمن و استاندارد کاری در بسیاری از معادن در کنار بی احتیاطی های ناشی از مشغله های کاری و فکری،به حوادثی ختم می شود که نتیجه آن از بین رفتن جان انسان ها و بی خانمان شدن افرادی است که تکیه گاه زندگی خود را از دست می دهند.گرچه بسیاری از امور به سمت خصوصی شدن پیش می رود اما نظارت متولیان امر و ایجاد شرایط لازم و حداقلی برای امنیت خاطر نیروها از جمله وظایفی است که گاه در چرخه اداری یا سهل انگاری ها به فراموشی سپرده می شود.نظارتی که اگر مداوم و از روی احساس مسئولیت صورت گیرد،خطاها و کوتاهی های ناشی از شرایط موجود را می کاهد.
     در این میان از ایجاد شرایط مطلوب روحی و روانی برای نیروها و کارگران نیز نباید غافل شد.چرا که یک اشتباه کوچک در محیطی سربسته و محبوس ممکن است اولین و آخرین اشتباه باشد و جان افراد متعددی را به خطر بیندازد.بی شک اگر فقط همان هزینه های مادی از دست رفتن جان کارگران،صرف بهینه سازی محیط کار و کارگری شود،فضاهای بسیاری استانداردسازی خواهد شد حال آن که هزینه های معنوی و مشکلات روحی،روانی و اجتماعی که متوجه خانواده حادثه دیدگان می شود بسیار بیشتر است و غیر قابل جبران.
روزنامه خراسان،صفحه ۶ ایران،شماره سريال ۱۷۴۷۳،تاريخ انتشار ۰۶/۱۱/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 17:26  توسط مجتبی نوریان  | 

     به قول دوستی "زندگی همچون رودخانه ایست که اگر صخره و سنگی در آن نباشد صدای آب زیبا و لذت بخش نخواهد بود"

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 21:42  توسط مجتبی نوریان  | 

     تابستون بود که برای آزمون کارشناس رسمی سازمان نظام مهندسی کشاورزی ثبت نام کردم.گرچه توی این رشته فعالیتی ندارم ولی معتقدم آدم هر مدرکی داشته باشه یه روزی به کارش میاد.ثبت نامش شرایط خاصی داشت که باید گریدت رو می گرفتی بعد می رفتی واسه پروانه اشتغال اقدام می کردی که لازمه ش معرفی به اداره دارایی بود و تشکیل پرونده و ... تا این که بعد بتونی برای آزمون ثبت نام کنی.
     گرچه حوصله طی مراحلش رو نداشتم ولی ۲ تا پنج شنبه وقت گذاشتم و با دریافت پروانه اشتغال،موفق به ثبت نام شدم.دیروز صبح (جمعه) امتحانش بود و این یعنی فرصت چند ماهه ای که داشتم و استفاده نکردم.واسه همین صبح سئوالات رو شانسی زدم و توی ۲۵ دقیقه جواب ۱۰۰ تا سئوال رو دادم و اومدم بیرون.وقتی برگه ام رو تحویل دادم همه شاخ در آورده بودن و فکر می کردن خیلی بلدم!
     امروز صبح هم باید می رفتم ماموریت بیرجند.گرچه بلیت رفت و برگشت شنبه تا ۴ شنبه رو گرفته بودم ولی یهو سردبیر خواست که رفتنم رو کنسل کنم و چند روز دیگه با مدیر مسئول برم.این شد که الآن با خیال راحت نشستم و این پست رو می ذارم وگرنه یا باید مشغول جمع و جور کردن وسایلم بودم یا تا حالا خواب پادشاه پنجم رو هم دیده بودم و کم کم واسه جا نموندن از پرواز،راهی فرودگاه می شدم!

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 1:55  توسط مجتبی نوریان  |