همکاری گفت علیرضا رو بردن اتاق عمل و مهیای جراحی.لرزه ای بر اندامم افتاد و بی رمقی وجودم رو فرار گرفت.لحظه ای گذشت تا بتونم ادامه کلامش رو بشنوم و سپس گفت ساعتی دیگه کار پزشکا شروع می شه.گرچه از قبل آمادگی شنیدنش رو داشتم ولی فکر نمی کردم یه دفعه راهی بیمارستان شه و اتاق عمل.هم خوشحال بودم و هم نگران اما خوشحالیم بیشتر بود.
دوستان و خونوادش گفتن چهارشنبه شب بهش اعلام شد که بیاد مشهد و بستری بشه تا این که پنج شنبه میاد و دیروز بستری می شه و امروزم راهی اتاق عمل.همکارا می گفتن که صبح توی نمازخونه دفتر براش دعای توسل خوندن و این که درمانش موفقیت آمیز باشه.مادرش هم ظهر اومد این جا و التماس دعا داشت ولی علیرضا خودش اون قدر خوبه که نیازی به دعای من نداره.
ساعتی قبل شنیدم که عملش تموم شده و دقایقی قبل هم با خانومش تماس گرفتم و خرسند شدم از خوشحالیشون که حاکی از موفقیت عمل بود و پیوند کلیه.خدا رو شکر که علیرضا پس از سالی دیالیز و سختی های ناشی از اون،امروز بدنش صاحب کلیه ای شد و اون رو پذیرفت.کلیه عزیزی که به مرگ مغزی و اهدای اعضاش،نفس هاش پایان یافت اما اینک آسمونی است و موندگار.
فصل رنگ ها کوله بار بربست و مهياي رفتن شد تا واپسين رهگذري باشد که با عبور از برگ هاي زرد و قرمز و قهوه اي مفروش شده بر زمين،صداي خش خش آن ها را بشنود.او را اين بار خزاني است نه بر ديگران که بر خود.پاييز که قلم رنگ ها را بر جامه سرسبز طبيعت کشيد و با لالايي هايش نباتات را به خوابي عميق فرو برد مي رود تا در طولاني ترين شب سال وداعي کند با فصلي ديگر از خود و سلامي دهد به فصل پيش رو.گرچه هر خزاني را غمي است ولو خزان پاييز، اما او دلخوش است به تصاوير زيبايي که امشب و در آخرين لحظات حضورش خلق مي شود به زيبايي و گرمي.
از هم دلي و همنشيني که رفتن پاييز را بهانه اي است بر اين الفت.گردهم بودن و نشستن با هم،گفت و شنود از گذشته ها،حال و پيش بيني ها، مرهم زدن بر زخم ها و خاتمه دادن کينه ها،گره گشايي از مشکلات يکديگر و ... همه و همه حاصل نشست در يلداست و پاسداشت سنتي ديرينه و ايراني.محفلي گرم به گرمي خانواده هاي ايراني و آراسته به رسومي پرمعنا که ريشه در باورهاي مردمان اين ديار دارد و اعتقادات پاک آن ها که اصلش را صله رحم است و تجديد ديدارها.امشب کوچک ترها ميهمان بزرگ ترهايند و بزرگان فاميل ميزبان اقوام تا از خلوت خود برون آيند و «ما» شوند در اين بلندترين شب سال.اما نبايد از ياد برد آن هايي را که امشب هم «من» خواهند ماند در غربت و تنهايي خود و يلدايشان هيچ تفاوتي نخواهد داشت با شب هاي ديگر سال و چه بسا غصه شان بيشتر است به درد غربت و سکوت اين خلوت.
کساني که سالياني به شلوغي و محور بودن جمع خو گرفته بودند و اينک به غم جدايي يا تقدير روزگار گوشه نشيني پيشه کرده اند،آن هايي که از ياد رفته اند در حالي که همواره ياد و نام و خاطرات اطرافيان را در ذهن و قلب يدک مي کشند،کساني که از فراموشي شان در اذهان،خود دچار فراموشي شده اند و...! امشب،يک شب است و يک فرصت تا دوباره دل ها به ياد هم بتپد،لب ها براي يکديگر بخندد و چشم ها براي هم بگريد.دست ها گرفته و دل ها شاد شود تا از اين گذر،هم ثوابي نصيب شود و هم سراب ديدارها عينيت يابد در اين عصر و چه نيکوتر آن که اين اجتماع هاي کوچک اما بزرگ،به دور باشد از رنگ ريا و مزين باشد به سادگي و آراستگي هاي ديرين.پس يلدا را به بلنداي آن بزرگ بدانيم براي احياي سنت و هدف اصلي آن؛«صله رحم».
از طرفي يادمان نرود آن هايي را که امشب همه فرصت هاي با هم و دور هم بودن را دارند اما سفره يلدايشان از حداقل بساط پذيرايي،يعني هندوانه اي کوچک خالي است.افرادي که نمي توانند خاطره کوچکي از شب چله در ذهن فرزند خردسالشان ثبت کنند تا فردا در جمع دوستان و هم کلاسي ها از امشب بگويند.بياييم چون جشن احسان و نيکوکاري،چون جشن عاطفه ها و چون همه جشن هاي پرشوري که مشارکت داريم شادي هايمان را در آخرين روز و شب پاييز تقسيم کنيم و شب و محفلي گرم براي هم نوعانمان رقم زنيم.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۳۰شماره ۱۸۰۱۱
صبح عاشورا یعنی دیدن همه بچه هایی که از دور و نزدیک میان و می شه توی مسیر حرکت هیئت ها دیدشون.امسال هم استثنایی در کار نبود مگر در مواردی مثل مهدی عزیز که رفته بود بجنورد پیش خانومش و جاش خالی بود.بازم چون همیشه هر کی رو می خواستی توی خیابون امام می دیدیش.
هوا آفتابی بود اما سوز داشت و همین باعث شد وقتی رفتیم باغمزار به اتفاق خبرنگار کاشمر بریم توی دفتر مدیریت امامزاده تا ضمن این که او عکساش رو برای روزنامه می فرستاد منم جونی بگیرم و این موندن ساعتی به طول انجامید تا هنگامه اذون و بعد از اقامه نماز ظهر.
مشاهده صحنه هایی از حضور آقایونی که زمزمه کاندیدا شدنش برای مجلس شنیده می شه خالی از لطف نبود.صحنه های تکراری که در تاسوعا و عاشورا و به طور کلی محرم های منتهی به پایان هر دوره مجلس دیده می شه و مردم هم بهش عادت کردند و خیلی ها دیگه بهش بی توجه شدند.
ظهر شد و راهی روستای فروتقه شدیم برای صرف شله و اتفاقا بزرگواران هیئت،عزت و احترامی گذاشتند به حد شرمساری حقیر که هم خوردیم و هم با ظرفی تبرکی،بدرقه شدیم.گرچه در مشهد نبودم اما خوشحال بودم که به ۲ وعده شله مشهدی میهمان سفره اهل بیت بودم برای تبرک و تیمم.
از تفاوت های محرم امسالم،حضور در هیئت علی اصغری (ع) بود اونم بعد از ۲۰ سال ترک هیئت که حکایتی داره و ماجرایی اما به ترغیب دوستی که به سبب وصلت با نزدیکان یکی از سر هیئت ها رفت و آمدی در تکیه داشت پای در هیئتی گذاشتم که بنایش در این سالیان،تغییرات بسیاری یافته بود و تکاملی!
تاسوعا بود و عاشورایش،پیش رو.به روال طی طریق باید می کردم به دیار تا هم عزاداری کنم و هم تجدید دیداری داشته باشم با دوستان و یاران قدیم و جدید به یاد ایام و سالیانی که جمعمون جمع بود به تعداد و کررات.پس صبحگاهان تاسوعا بنای رفتن کردم و ظهر هنگامش پای بر خاک دیار گذاشتم به عشق تا رهسپار هیئت و محافل عزا شوم در این نیمروز.
دوستانی به رسم محبت پیگیر بودند تا توقفم در سرا به کمترین زمان باشد و شوق دیدار عزیزان همراه،به ضرب العجل.پس چه زود گردهم شدیم و دعوت سفره اطعام اهل بیت (ع) در روستایی کهن و پر آوازه به شهره نخل عزاداری و هیئت های پر شور.اندک زمانی بعد خود را میهمان خوانی دیدیم به گستردگی دل اهالی و میهمان نوازی ترشیزیان میهمان نواز.
وای که جان تشنه آبگوشت،گویی به آبی رسیده باشد به ولع کاسه ای سرکشید از این خوش طعام متبرک و مزین به نون خانگی و مخلفاتی که به نیکوترین روش،طبخ شده بود و مهیای تناول.جای همگان خالی،وعده ای در جوار دوستان و همپایان سپری شد در صحن و سرای مولا امیر (ع) به لذت و معنویت تا خاطرات ایام تداعی شود در منظر.دست مریزادی نثار حمید و جلیل و هادی.
عاشورا در پیش بود و گرچه گذشت اما نقل حالش باشد بر نگاره ای دیگر تا فرصتی جدید حاصل آید بر سیاه مشقی و سوزنی بر دوختن لبان دوستان منتقد و معترض بر این یادنوشت که به کم کاری متهمم کردند بعد از ازدواج (!) که انتقادشون گرچه،وارد اما حکمشون نارواست.پس تا نوشته ای دیگر از عاشورای دیار،وداعی کوتاه و بدرودی موقت.
زماني شهرها گستردگي امروز را نداشتند و شهروندان با مصالح موجود و سلايق شخصي،بناهايي احداث مي کردند و در آن ساکن مي شدند.آن زمان خبري از وسايل نقليه امروزي نبود و کوچه ها تنگ و باريک و خانه ها آغوش در آغوش يکديگر بنا مي شد و البته ساکنان آن روزها به معناي کامل همسايگي در کنار يکديگر روزگار مي گذراندند.با گذشت ايام و ارتقاي وضعيت زندگي شهرنشيني،چهره شهرها دگرگون و همپاي گسترش،ساخت وسازها تابع قوانيني خاص شد تا هم به لحاظ ايمني و هم شهرسازي به سمت علمي شدن حرکت کند.
در اين ميان با توجه به اين که بيشتر مناطق قديمي که امروزه از آن به بافت فرسوده ياد مي شود در هسته هاي مرکزي شهرها قرار گرفته مشکلات متعددي براي شهروندان و به ويژه ساکنان به وجود آورده است که نيازمند اقدام ها و تدابير خاص و ويژه متوليان امور شهري در سطوح پايين و مسئولان کشوري در سطوح کلان است.از مهم ترين مشکلات بافت هاي فرسوده که به طور مستقيم با جان مردم و ساکنان آن مرتبط است مي توان به غيرمقاوم بودن بناهاي احداثي اشاره کرد که با توجه به در معرض خطر بودن کشورمان در حوادث غيرمترقبه اي نظير زلزله، سيل و ... بايد با ديدي ويژه به آن نگريسته شود.
اخلال در رفت وآمد،ايجاد گره هاي ترافيکي، کندي در ارائه خدمات شهري از جمله نظافت، جمع آوري زباله و فاضلاب و ...،بر هم زدن چهره عمومي شهر،سختي خدمات رساني در مواقع بحران نظير امدادرساني و ... از ديگر مواردي است که برنامه ريزي متوليان را در بافت هاي فرسوده با مشکل مواجه مي سازد.وجود ۷۰ هزار هکتار بافت فرسوده در ۴۵۰ شهر کشور،نشان از سکونت صدها هزار خانواري دارد که به دلايل مختلف از نوسازي و بازسازي واحدهاي مسکوني خود باز مانده اند و بي شک،مشکلات مالي و اقتصادي، اولين مانعي است که پيش روي ساکنان اين بافت ها قرار دارد.
گرچه دولت در سال هاي اخير تدابير خاصي براي اين کار انديشيده و مشوق هايي چون بهره مندي از تخفيف ۵۰ درصدي در عوارض ساخت وساز و تسهيلات ويژه با کارمزدهاي پايين را براي متقاضيان پيش بيني کرده است اما مراحل سخت اداري تا حصول نتيجه،بسياري از علاقه مندان به اين کار را در ابتدا يا نيمه راه زمين گير مي کند.از آن جا که اغلب ساکنان بافت فرسوده را افرادي مسن تشکيل مي دهند که توان طي کردن مراحل اداري را ندارند جا دارد مسئولان و متوليان امر در کنار مشوق هايي که براي ترغيب ساکنان بافت هاي فرسوده به منظور به سازي و نوسازي واحدهاي مسکوني در نظر گرفته اند از گيرودار مراحل سخت اداري و همچنين زمان هاي گاه طولاني براي بهره مندي از تسهيلات مصوب بکاهند تا روند موجود،سرعت گيرد و زمينه اي براي تشويق آن دسته از افرادي باشد که حاضر به اين کار نيستند نه اين که به نوعي مشتاقان و علاقه مندان به مشارکت در طرح را نيز دلسرد و از تصميم خود منصرف کنند.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۲۶شماره ۱۷۹۸۴
سلام،این یادداشتیه که هر سال می ذارمش چون فکر می کنم هنوز تازه است و کهنه نشده.سال ۸۷ نوشتمش و سه سال ازش می گذره.یادمه اون زمان خیلی از همکارا بهم خندیدند که یه آدم مجرد میاد و برای ازدواج یادداشت می نویسه.سال بعدشم یه یادداشت دیگه نوشتم اونم در عالم مجردی که تیترش بود «عقدنامه یا قولنامه» اما نمی دونم چی شد که پارسال ننوشتم ولی دیروز صبح یهو به سرم زد که به بهونه روز ملی ازدواج چند خطی بنویسم.شاید حرفا تکراری باشه اما فرقش اینه که امسال متاهلم و این یعنی این که کمتر مورد تمسخر قرار می گیرم.از دوستان عزیزی که این مطلب براشون تکراریه دعوت می کنم مطلب قبلی این وبلاگ رو بخونند.به امید خوشبختی همه جوونامون.
همه مشکلات دولتی نیست
اول ذي الحجه كه در تقويم شمسي امسال با چنين روزي مصادف شده،به يمن اتفاقي مبارك و ماندگار «روز ملي ازدواج» نام گذاري شده است.روزي كه علي (ع) و فاطمه (س)،پيوند زناشويي بستند تا اين وصلت،داومي باشد بر عصمت.نكاحي كه در نهايت سادگي و به دور از تشريفات و تجملات به وصالي محكم و استوار تبديل شد تا درسي باشد براي معاصران و موخران كه ماديات،زيورآلات،مهريه هاي بالا و ... متضمن خوشبختي و پايداري يك زندگي نيست بلكه آن چه اين پيوند مقدس را حفاظت و ضمانت مي كند پاكي قلب،نجابت،صداقت و خصايصي است كه با هيچ زر و سيمي،دست يافتني نيست.
در ادوار و اعصار گذشته،با تأسي به سنت بزرگان دين از جمله خواستگاري بدون تشريفات كمتر زوجي در اين زمينه با مشكلي مواجه مي شد اما در قرن حاضر و به ويژه يكي دو دهه اخير،بي توجهي و شايد در شرايطي حادتر،فراموشي سبب شده است اين سنت نبوي دچار فراز و نشيب هايي شود به گونه اي كه امروز به يك بحران تبديل شده است.آمار ١٢ ميليون نفري جوانان آماده ازدواج،نشان مي دهد كه حدود يك ششم جمعيت ايران زمين در اين سن قرار دارد و به نوعي درگير يا بازمانده از تشكيل خانواده است.اين آمار بدين جا ختم نمي شود و سالانه يك ميليون نفر به آن اضافه مي شود،درحالي كه فقط ٩٠٠ هزار نفر فرصت ازدواج و خارج شدن از فهرست مجردان را پيدا مي كنند.با اين حساب هر سال٤٠ درصد جامعه هدف،از ازدواج به هنگام باز مي مانند.
تاكنون حرف و حديث هاي متفاوت و البته تكراري در خصوص ريشه يابي مشكلات پيش روي جوانان و بي توجهي آنان به ازدواج يا نبود امكان تشكيل خانواده بيان شده كه از آن جمله بيكاري و نبود مسكن به عنوان عوامل اصلي اعلام شده است.نتيجه يك تحقيق نشان مي دهد كه نداشتن شغل مناسب،نبود درآمد كافي،بالا بودن هزينه ازدواج، نداشتن مسكن و پيدا نكردن همسر دلخواه ٥ عاملي است كه پسران از ازدواج بازمانده اند؛درحالي كه در همين تحقيق،نبود همسر دلخواه،نداشتن شغل مناسب،مردد بودن در تصميم گيري،بالا بودن هزينه ازدواج و نداشتن درآمد كافي به ترتيب به عنوان موانع ازدواج دختران بيان شده است.
همچنين براساس آماري ديگر، آماده بودن ١٧ دختر براي ازدواج در مقابل فقط يك پسر، حكايت از اين دارد كه بسياري از پسرها وضعيت و شرايطشان را مناسب ازدواج نمي بينند.از طرفي افزايش سن ازدواج و به نوعي فرار از تشكيل خانواده،نكته اي قابل بحث و تامل است كه متوليان را به علت يابي و چاره انديشي واداشته است.اگرچه حل بسياري از اين مشكلات به تنهايي از عهده افراد خارج است و كمك و توجه دولت را مي طلبد اما بخشي از آن ريشه در باورهاي غلطي دارد كه در ميان بسياري از خانواده ها رخنه كرده است.
پرده اول:يك هزار سكه طلا را براي مهريه ازدواج،حفظ شان خانواده مي داند چرا كه چندي پيش دختر خاله اش با ٨٠٠ سكه راهي خانه بخت شده است!
پرده دوم:دختر نگون بخت را با سحركلام،مجذوب خود كرده است بي آن كه مهري از او در دل داشته باشد.بي رحمانه عطوفت،عفت و پاكدامني دختر را با نيات پليد خود به سخره گرفته است!
پرده سوم:خواستگار را ماه ها به اميد گزينه اي مناسب تر معطل نگه داشته است.گويي درپي شكار است و طعمه اي دندان گيرتر،بي آن كه تعهد و اخلاق را مدنظر داشته باشد!
پرده چهارم و ...
با اين اوصاف وقتي نگاه به ازدواج از يك پيوند و وصال به معامله يا نشانه گيري تبديل شود،انتظاري بيش از اين نبايد داشت و منتظر حل مشكل و معضل بود.از طرفي نگاهي گذرا به موارد ياد شده و مشابه آن،اين نكته را در اذهان تداعي مي كند كه همه مشكلات پيش روي ازدواج و گريز از اين سنت حسنه،دولتي و مربوط به حكومت نيست بلكه از فرهنگ هاي غلطي نشات مي گيرد كه چون غده اي سرطاني در خانواده ها رو به رشد و تسري است.
افزايش مهريه به جاي مهر و محبت،ناديده گرفتن بسياري از اخلاقيات و رفتارهاي انساني و دوري از سيره بزرگان دين،رواج تجملات،بالا رفتن توقعات و ... مواردي نيست كه از سوي دولت ابلاغ و اجراي آن تكليف شده باشد بلكه ريشه در بدعت هاي ناصحيحي دارد كه آگاهانه يا نا آگاهانه بدان دامن زده مي شود و بي شك،تداوم آن بر شدت اين بحران مي افزايد.
از طرفي ترس از ازدواج و شكستن شاخ اين غول تخيلي، مقوله ديگري است كه نبايد به سادگي از نگاه ها و نظرها پنهان بماند.در تاييد اين ترس،همين بس كه بسياري از جوانان برخلاف تصورات برخي كه از كمبودها سخن به ميان مي آورند با وجود برخورداري از كار مناسب،درآمد،مسكن و ديگر شرايط و ملزومات تشكيل زندگي،از اين كار طفره مي روند و ترس و بي اعتمادي را دليل بر ازدواج گريزي مي دانند.
پيوندي آسماني شکل گرفت بر زمين خاکي آن هنگام که پدر،خطبه عقد دختر خواند و بهترين هاي زمانه را به نکاح يکديگر در آورد تا در خاتمه نبوت،چشمه امامت جوشان شود از سرچشمه آن بهترين ها.آن هنگام که مهري مشخص و مراسم به رسم و رسوم اما بي پيله و آرايش برپا شد و پيوندي محکم و ابدي شکل گرفت براي الگو شدن بر اصحاب.الگويي که اگر تداوم مي يافت و چون علي(ع) فروش مرکب،خرج مراسم عروسي مي شد و درآمد حاصل از زره،خرج اسباب زندگي،امروز مشکلات دنيوي چون کوهي بزرگ سد راه ازدواج نمي شد.پيوندهايي که گاه رنگ مي بازد و دور مي شود از معناي تزويج و رنگ مي گيرد به لعاب ماديت!
ازدواج هايي که فاصله اش بسيار است از آن چه پيامبر(ص) سنت خود اعلام کرد و سوق مي گيرد به اميال و خواسته هاي مادي و دنيوي،حال آن که پيوند را معنايي است معنوي.آرزوهايي بلند،چشم و هم چشمي ها،توقعات والا،خرج تراشي هاي آن چناني،انتظارات بسيار،درک نکردن يکديگر و ... همه و همه جمع مي شود تا نويد زندگي رويايي باشد حال آن که در پي اين زرق و برق،اساسي بي بنيان نهاده مي شود که با کوچک ترين تکاني،بر سر بنانهادگان آن فرو مي ريزد و اجتماعي به نام خانواده را بر هم مي زند.آن هنگام است که چشمان باز مي شود و با نگاه به اطراف از کاخ هاي ساخته شده در افکار و اميال،ويرانه هايي ديده مي شود و برهوتي که نجات از آن سهل و آسان نيست.
در عوض چه بسيار زندگي هاي آساني که به تفاهم،شناخت،درک متقابل و ... در کمال سادگي بنا نهاده و اين ابزار محکم و پايدار،زمينه ساخت بناهايي شده که سخت ترين تکان ها هم ترکي بر آن وارد نکرده است.و اين جاست که تفاوت ها آشکار مي شود و رنگ هاي دنيوي و بزک هاي بشري در مهم ترين تعهد آدمي که همان تشکيل زندگي است رخ مي نماياند و در پي چند صباحي،رنگ غروب به خود مي گيرد و از واژه اي زيبا به نام ازدواج به واژه اي ناخوشايند به نام طلاق اسم عوض مي کند.در اين ميان نقش بزرگ ترها و والدين بسيار پررنگ است که بتواند افکار فرزندان را به سمت و سوي کمال سوق دهد يا زوال.
چه بسيار والديني هستند که خود نيز غرق در افکار مادي،زندگي فرزندان را تغيير جهت مي دهند و چه بسيار پدران و مادراني که با برشمردن صفاتي ماندگار و لحاظ کردن آن در انتخاب فرزندان،زندگي و خوشبختي را برايشان رقم مي زنند.امروز،همان سالروزي است که ازدواجي ساده و آسان اما با شناخت،تعهد و درک شکل گرفت و امروز و روزهاي بعد مي تواند تکرار گوشه هاي ناچيزي از آن نيک روز باشد تا با تبعيت از شيوه و روش علي (ع) و فاطمه (س) زمينه وصلت ها و پيوندهايي مستحکم را فراهم سازيم.بي شک مي شود اگر ملاکمان خانه و خودرو و مهريه هاي بالا نباشد،مي شود اگر معيارها دين،اخلاق،غيرت،نجابت،راستي،درستي و... باشد و مي شود اگر بخواهيم و عمل کنيم. روز ملي ازدواج مبارک
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۷شماره ۱۷۹۶۹
روزي نگاه ها فقط به آسمان بود و زمين و رستني ها و موجوداتي که بدون دخالت آدمي در چرخه حيات سير مي کردند،به وجود مي آوردند،رشد مي کردند و خوراک ديگر موجودات مي شدند تا چرخه طبيعت تداوم يابد.اما امروز،نياز آدمي ديگر جواب گوي بهره برداري از زاييده هاي طبيعت نيست و اين نياز،چرخه توليد را به چرخه طبيعي حيات افزوده است تا به سبب آن به توليدات بيشتر و متنوع تر دست يابد و از اين طريق قسمتي از نيازهاي خود را برآورده سازد.
در اين ميان،تامين پروتئين از جمله مواردي است که نياز روزافزون آن،سبب ايجاد واحدهاي توليدي مختلف از جمله دام داري،مرغ داري،پرورش زنبور عسل،مزرعه پرورش ماهيان و ... شده و انسان با بهره از طبيعت و علم و دانش،براي رفع نيازهاي خود در اين وادي قدم گذاشته است.ايجاد شرايط طبيعي براي رشد موجود زنده مورد هدف از اهميت ويژه اي برخوردار است که در شرايط مصنوعي نيازمند صرف هزينه هاي بالا و الگوسازي هاي خاص است اما با برنامه ريزي براي اجراي واحدهاي توليدي در شرايط منطبق با نوع توليد محصول مي توان علاوه بر صرفه جويي اقتصادي،به توليدي مقبول تر و مطلوب تر دست يافت.
بي شک طبيعت و اقليم خاص شمال کشور، مناسب فعاليت هاي کشاورزي دام پروري،آبزي پروري و نظاير آن است که مي توان در کنار بهره مندي از موهبت هاي خدادادي و محصولات خود رشد،در زمينه توليد صنعتي آن قدم برداشت و به خودکفايي و حتي صادرات ناشي از مازاد توليد رسيد.برداشت ميگوي وانامي در استان گلستان به عنوان نمونه آزمايشي در کشور،از جمله اقدام هايي است که در کنار توليد طبيعي اين آبزي،به رشد اقتصادي و مسائل مرتبط با آن از جمله اشتغال زايي کمک مي کند و با استفاده از علم و دانش متخصصان،مي توان به توليدي مشابه با برتري هاي ويژه اي چون توليد انبوه،صرفه جويي در هزينه ها،افزايش برداشت از واحد سطح،کنترل کيفيت،مبارزه آسان با بيماري هاي احتمالي و ... دست يافت.
اين حرکت توليدي را به فال نيک مي گيريم و اميدواريم نظير آن چه امروز در گميشان اتفاق افتاد و اين شهر کوچک اما با ظرفيت را به قطب توليد ميگوي پرورشي تبديل کرد در ديگر شهرها و مناطق مستعد اجرا شود تا گامي در راستاي توليد بيشتر،خودکفايي و صادرات باشد.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۱شماره ۱۷۹۵۶
مهر است و ماه مهرباني.گرچه،خزان نام گرفته اما از دوست داشتني ترين ماه هاي سال است و ارمغان بهار دارد براي دوستداران علم و دانش.درست است که خنکاي هوايش،حس و حال را از درختان مي ربايد و نسيم اش را هر از گاهي چون شلاق بر تن نحيف آن مي کوبد اما در ميان آدميان،شوق و ذوقي پديد مي آورد و چون صوراسرافيل،جاني دوباره مي بخشد به فصل تعليم و تعلم.ريزش برگ هاي درختان،سوز بادها،تابش کم سوي خورشيد و خش خش برگ ها در زير پاي عابران،کم رنگي هاي پاييز است و در مقابل صداي زنگ مدرسه و شور و نشاط صبحگاهي ناشي از تلاش جويندگان علم،نقطه پررنگ اين فصل دلنشين است با هديه گرماي خاصش به جامعه و اطرافيان.
بيستمين روز از بهار دانش،نويدبخش گذشت ۲دهه از اولين ماه پاييز و جديت دانش آموزان و دانشجويان در کلاس هاي درس است و قوام گرفتن فضاي درس ومدرسه پس از گذر از تعطيلات تابستان. اما در اين بهار،هنوز چون روزهاي گرم تابستان و بسياري از روزهاي ديگر سال،چهره خسته و نگاه هاي ملتمس کودکاني آزارت مي دهد که به دور از درس و مدرسه،نان آور خانه و خانواده هستند تا سفره هايشان به قوتي هرچند اندک که حاصل دسترنج و تلاششان است مزين باشد.
در اين روزها پسرک گل فروش سر چهارراه،پسر بچه دعافروش،دخترک فال گير و ... نگاهشان به کودکاني است که با لباس ها و کيف هاي مرتب،دست در دست هم، عرض خيابان را طي مي کنند،وارد مدرسه اي مي شوند و بر پشت ميزهايي آرام مي گيرند تا بياموزند و بتوانند فردامتخصصي شوند.گرچه مشغول و سرگرم کار و تحصيل رزق و روزي اند اما امتداد نگاه همه شان،مدرسه اي است که گروه گروه کودکان و نوجوانان را در خود جاي مي دهد و از بيرون ترسيم مي کنند صحنه هايي از کلاس و تخته و معلم را در ذهن و روياهاي کودکانه خود.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۰شماره ۱۷۹۵۵