از قديم دل خوشيم که بيرجند به مدد و فکر عده اي خير،اولين شهر برخوردار از شبکه لوله کشي آب است در کشور و پيشتر و پيش قراول در اين وادي اما ناخوش و ناگزير از آنيم که در پس اين توفيق،ظرف به دست راهي اين سمت و آن سمتيم براي تامين جرعه اي آب خوش طعم.
۲۰ ليتري ظرف آب مصرفي که رو به اتمام است دل و تن مي لرزد به زحمت روانه شدن به علي آباد و اميرآباد يا راهي شدن به مراکز عرضه آب تصفيه شده داير در شهر.سخت تر از آن،حمل ظرف سنگين پر از آب است پله پله تا طبقه سوم منزل.سالياني است دشواري تهيه سوخت و حسرت گازرساني به شهر پايان يافت اما روياي جايگزيني آب گوارا و خوش طعم به جاي آب چرب و سنگين جاري در شبکه آب شهري همچنان در سر است و آرزويش بر دل!
هربار،وعده هاي شيرين مسئولان نقش مي بندد بر ذهن و مرور مي شود به اميد که آخرينش،خبر بهره مندي قسمتي از شبکه آب شهري از آب تصفيه شده بود در نيمه اول امسال اما دگربار موعدش به پاييز کشانده شد و به عبارتي نيمه دوم سال. اين بار نيز به آرزوي تحقق وعده مديرعامل شرکت آب منطقه اي استان،چشم انتظار مي مانيم به اميد که پاييز امسالمان بهار شود با نويد جريان آب تصفيه شده در شبکه شهري.
روزنامه خراسان جنوبي - دوشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۱شماره انتشار-۱۰۰۳-خراسان ۱۸۱۰۶
نوسان قيمت مرغ در پايان سال گذشته و ابتداي امسال تا بدان جا بود که اين ماده غذايي و پروتئيني از سفره بسياري،از جمله اقشار محروم و ضعيف جامعه پرکشيد آن هم در ايام نوروز و فصل ديد و بازديد! اين درحالي است که افزايش قيمت ها نه تنها مورد اعتراض مصرف کنندگان بود بلکه توليدکننده نيز از آن منتفع نشد و برخلاف گمان ها بسياري از مرغداران را خانه نشين کرد و از چرخه توليد،خارج.
گوشه چشمي به مشکلات و هزينه هاي يک دوره پرورش و حساب سرانگشتي ما را به آن جا مي رساند که واقعا توليدکننده درگير و دار چرخه اي دو ماهه از چه فراز و نشيب هايي عبور مي کند به قصد تامين قلمي از اقلام سبد غذايي مردم.از مقدمات دوره شامل پاک سازي محيط و سالن ها،خريد جوجه،تهيه دان،واکسيناسيون به موقع و ... گرفته تا آن هنگام که مرغ روانه کشتارگاه مي شود و بازار به اميد درآمدي که در وهله اول هزينه ها را تامين کند و سپس عايدي باشد براي ۶۰ روز تلاش و فشار کار.
زماني،جذابيت ورود به اين چرخه توليد آن قدر زياد بود که واحدهاي پرورش طيور يکي پشت ديگري راه اندازي مي شد و در اندک زماني به درجه اشباع رسيد و توقف مجوز صدور و کار تا بدان جا صرفه داشت که بسياري بي توجه به ضوابط و شرايط قانوني،ورود به اين چرخه را حتي بدون نياز به حمايت هاي دولتي پيش گرفتند و در اين ميان علاوه بر توليد،به سودهاي کلاني دست يافتند.اما جاي تعجب دارد با وجود هزينه ها و ايجاد امکانات و تاسيسات زياد، تنها يک پنجم واحدهاي مرغداري بيرجند فعال باشند آن هم در شرايطي نه چندان پايدار.
اين درحالي است که همين تعداد اندک نيز از بي توجهي ها،نبود حمايت هاي لازم،گراني در بخش هاي مختلف اعم از خريد جوجه،دان،هزينه هاي کارگري،نبود سرمايه و ... گلايه مند هستند و از طرفي نبود ثبات در بازار عرضه پس از گذشت دوره توليد،عامل مهمي است براي ابهام در پايان کار.متوليان امر خوب واقف هستند کاهش يا توقف در بحث توليد گوشت مرغ،مشکلاتي آني نظير افزايش تقاضا را همراه خواهد داشت که رفع آن نه يک روز و يک هفته و يک ماه زمان مي خواهد بلکه از هنگام مواجه شدن با آن و در صورت وجود اراده و شرايط لازم توليد،حداقل ۲ماه فرصت مي طلبد تا جوجه يک روزه به مرغي براي کشتار و ورود به بازار مهيا شود.
پس جا دارد با استفاده از مشوق هاي لازم و ترغيب مرغداران به تداوم توليد،واحدهاي تعطيل به حالت فعال تبديل شود که در اين صورت علاوه بر تامين گوشت سفيد مورد نياز جامعه،چرخه هاي ديگر اقتصادي از قبيل گردش سرمايه،اشتغال،رونق بازار، جلوگيري از هدر رفت سرمايه و ... به حرکت درمي آيد،گردشي که در استاني چون خراسان جنوبي تاثير به سزايي در عرصه هاي مختلف در پي خواهد داشت.
روزنامه خراسان جنوبي - سهشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹شماره انتشار-۹۹۳-خراسان ۱۸۰۹۶
۸ اسفند در مرخصی بودم و فارغ از دغدغه کار.برف ملایم می بارید بی خبر از سوز و دونه های ریزش بر گلبرگ های قرمز رز می نشست و روبان قرمزش در نسیم می رقصید.این رفتن با قبل متفاوت بود و قصد و نیتش نیز هم.
ابتدا بر مزار رفتگان جمع،حاضر شدیم برای نثار فاتحه و اجازه عمل.مقصد بعدی دارلحجة بود که نامش آرامش بخش وجودمه و عنایاتش هماره شامل حالم.بر گوشه ای نشستیم چون دیگرون و مهیای قبول عهدی شدیم برای سالیان مونده عمر.
عزیز همکاری که مراد است بر من قرائت کرد شروط رو و شنید دو "بله" از طرفین به نشونه قبول و چنین شد که عقدمون در چنین روزی در حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع) بسته شد به برکت خودش و اهتمام اهل فامیل به ویژه خاله های عزیز.
خونه دايي بزرگ،چند كوچه اي باهاشون فاصله داشت و قرار خاله ها و دايي ها جلوي خونه او بود.مي خواستيم با هم بريم تا پراكندگي و دير و زودي در كار نباشه.ساعت،همين موقع ها بود كه زنگشون به صدا در اومد و رفتيم بالا.
رسيديم طبقه سوم و وارد شديم.خيلي از قيافه ها نا آشنا بود.تازه اون شب پدربزرگ،دايي و حتي خواهر خانومم رو براي اولين بار ديدم و هنگامه اي شد بر آشنايي.پس معرفي ها انجام شد و حرف ها گل گرفت تا رسيد به بيان توافقات قبلي.
نوشته اي قرائت شد براي جمع و به امضا رسيد براي سر آغاز دوره اي جديد از زندگي و آن شب "بله برون" بود و زمينه وصلتي كه به لطف خدا و تلاش خونواده ها آبرومندانه برگزار شد به خوشي با چاشني پذيرايي هنرمندانه خونواده خانومم.
همکاری گفت علیرضا رو بردن اتاق عمل و مهیای جراحی.لرزه ای بر اندامم افتاد و بی رمقی وجودم رو فرار گرفت.لحظه ای گذشت تا بتونم ادامه کلامش رو بشنوم و سپس گفت ساعتی دیگه کار پزشکا شروع می شه.گرچه از قبل آمادگی شنیدنش رو داشتم ولی فکر نمی کردم یه دفعه راهی بیمارستان شه و اتاق عمل.هم خوشحال بودم و هم نگران اما خوشحالیم بیشتر بود.
دوستان و خونوادش گفتن چهارشنبه شب بهش اعلام شد که بیاد مشهد و بستری بشه تا این که پنج شنبه میاد و دیروز بستری می شه و امروزم راهی اتاق عمل.همکارا می گفتن که صبح توی نمازخونه دفتر براش دعای توسل خوندن و این که درمانش موفقیت آمیز باشه.مادرش هم ظهر اومد این جا و التماس دعا داشت ولی علیرضا خودش اون قدر خوبه که نیازی به دعای من نداره.
ساعتی قبل شنیدم که عملش تموم شده و دقایقی قبل هم با خانومش تماس گرفتم و خرسند شدم از خوشحالیشون که حاکی از موفقیت عمل بود و پیوند کلیه.خدا رو شکر که علیرضا پس از سالی دیالیز و سختی های ناشی از اون،امروز بدنش صاحب کلیه ای شد و اون رو پذیرفت.کلیه عزیزی که به مرگ مغزی و اهدای اعضاش،نفس هاش پایان یافت اما اینک آسمونی است و موندگار.
فصل رنگ ها کوله بار بربست و مهياي رفتن شد تا واپسين رهگذري باشد که با عبور از برگ هاي زرد و قرمز و قهوه اي مفروش شده بر زمين،صداي خش خش آن ها را بشنود.او را اين بار خزاني است نه بر ديگران که بر خود.پاييز که قلم رنگ ها را بر جامه سرسبز طبيعت کشيد و با لالايي هايش نباتات را به خوابي عميق فرو برد مي رود تا در طولاني ترين شب سال وداعي کند با فصلي ديگر از خود و سلامي دهد به فصل پيش رو.گرچه هر خزاني را غمي است ولو خزان پاييز، اما او دلخوش است به تصاوير زيبايي که امشب و در آخرين لحظات حضورش خلق مي شود به زيبايي و گرمي.
از هم دلي و همنشيني که رفتن پاييز را بهانه اي است بر اين الفت.گردهم بودن و نشستن با هم،گفت و شنود از گذشته ها،حال و پيش بيني ها، مرهم زدن بر زخم ها و خاتمه دادن کينه ها،گره گشايي از مشکلات يکديگر و ... همه و همه حاصل نشست در يلداست و پاسداشت سنتي ديرينه و ايراني.محفلي گرم به گرمي خانواده هاي ايراني و آراسته به رسومي پرمعنا که ريشه در باورهاي مردمان اين ديار دارد و اعتقادات پاک آن ها که اصلش را صله رحم است و تجديد ديدارها.امشب کوچک ترها ميهمان بزرگ ترهايند و بزرگان فاميل ميزبان اقوام تا از خلوت خود برون آيند و «ما» شوند در اين بلندترين شب سال.اما نبايد از ياد برد آن هايي را که امشب هم «من» خواهند ماند در غربت و تنهايي خود و يلدايشان هيچ تفاوتي نخواهد داشت با شب هاي ديگر سال و چه بسا غصه شان بيشتر است به درد غربت و سکوت اين خلوت.
کساني که سالياني به شلوغي و محور بودن جمع خو گرفته بودند و اينک به غم جدايي يا تقدير روزگار گوشه نشيني پيشه کرده اند،آن هايي که از ياد رفته اند در حالي که همواره ياد و نام و خاطرات اطرافيان را در ذهن و قلب يدک مي کشند،کساني که از فراموشي شان در اذهان،خود دچار فراموشي شده اند و...! امشب،يک شب است و يک فرصت تا دوباره دل ها به ياد هم بتپد،لب ها براي يکديگر بخندد و چشم ها براي هم بگريد.دست ها گرفته و دل ها شاد شود تا از اين گذر،هم ثوابي نصيب شود و هم سراب ديدارها عينيت يابد در اين عصر و چه نيکوتر آن که اين اجتماع هاي کوچک اما بزرگ،به دور باشد از رنگ ريا و مزين باشد به سادگي و آراستگي هاي ديرين.پس يلدا را به بلنداي آن بزرگ بدانيم براي احياي سنت و هدف اصلي آن؛«صله رحم».
از طرفي يادمان نرود آن هايي را که امشب همه فرصت هاي با هم و دور هم بودن را دارند اما سفره يلدايشان از حداقل بساط پذيرايي،يعني هندوانه اي کوچک خالي است.افرادي که نمي توانند خاطره کوچکي از شب چله در ذهن فرزند خردسالشان ثبت کنند تا فردا در جمع دوستان و هم کلاسي ها از امشب بگويند.بياييم چون جشن احسان و نيکوکاري،چون جشن عاطفه ها و چون همه جشن هاي پرشوري که مشارکت داريم شادي هايمان را در آخرين روز و شب پاييز تقسيم کنيم و شب و محفلي گرم براي هم نوعانمان رقم زنيم.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۳۰شماره ۱۸۰۱۱
صبح عاشورا یعنی دیدن همه بچه هایی که از دور و نزدیک میان و می شه توی مسیر حرکت هیئت ها دیدشون.امسال هم استثنایی در کار نبود مگر در مواردی مثل مهدی عزیز که رفته بود بجنورد پیش خانومش و جاش خالی بود.بازم چون همیشه هر کی رو می خواستی توی خیابون امام می دیدیش.
هوا آفتابی بود اما سوز داشت و همین باعث شد وقتی رفتیم باغمزار به اتفاق خبرنگار کاشمر بریم توی دفتر مدیریت امامزاده تا ضمن این که او عکساش رو برای روزنامه می فرستاد منم جونی بگیرم و این موندن ساعتی به طول انجامید تا هنگامه اذون و بعد از اقامه نماز ظهر.
مشاهده صحنه هایی از حضور آقایونی که زمزمه کاندیدا شدنش برای مجلس شنیده می شه خالی از لطف نبود.صحنه های تکراری که در تاسوعا و عاشورا و به طور کلی محرم های منتهی به پایان هر دوره مجلس دیده می شه و مردم هم بهش عادت کردند و خیلی ها دیگه بهش بی توجه شدند.
ظهر شد و راهی روستای فروتقه شدیم برای صرف شله و اتفاقا بزرگواران هیئت،عزت و احترامی گذاشتند به حد شرمساری حقیر که هم خوردیم و هم با ظرفی تبرکی،بدرقه شدیم.گرچه در مشهد نبودم اما خوشحال بودم که به ۲ وعده شله مشهدی میهمان سفره اهل بیت بودم برای تبرک و تیمم.
از تفاوت های محرم امسالم،حضور در هیئت علی اصغری (ع) بود اونم بعد از ۲۰ سال ترک هیئت که حکایتی داره و ماجرایی اما به ترغیب دوستی که به سبب وصلت با نزدیکان یکی از سر هیئت ها رفت و آمدی در تکیه داشت پای در هیئتی گذاشتم که بنایش در این سالیان،تغییرات بسیاری یافته بود و تکاملی!
تاسوعا بود و عاشورایش،پیش رو.به روال طی طریق باید می کردم به دیار تا هم عزاداری کنم و هم تجدید دیداری داشته باشم با دوستان و یاران قدیم و جدید به یاد ایام و سالیانی که جمعمون جمع بود به تعداد و کررات.پس صبحگاهان تاسوعا بنای رفتن کردم و ظهر هنگامش پای بر خاک دیار گذاشتم به عشق تا رهسپار هیئت و محافل عزا شوم در این نیمروز.
دوستانی به رسم محبت پیگیر بودند تا توقفم در سرا به کمترین زمان باشد و شوق دیدار عزیزان همراه،به ضرب العجل.پس چه زود گردهم شدیم و دعوت سفره اطعام اهل بیت (ع) در روستایی کهن و پر آوازه به شهره نخل عزاداری و هیئت های پر شور.اندک زمانی بعد خود را میهمان خوانی دیدیم به گستردگی دل اهالی و میهمان نوازی ترشیزیان میهمان نواز.
وای که جان تشنه آبگوشت،گویی به آبی رسیده باشد به ولع کاسه ای سرکشید از این خوش طعام متبرک و مزین به نون خانگی و مخلفاتی که به نیکوترین روش،طبخ شده بود و مهیای تناول.جای همگان خالی،وعده ای در جوار دوستان و همپایان سپری شد در صحن و سرای مولا امیر (ع) به لذت و معنویت تا خاطرات ایام تداعی شود در منظر.دست مریزادی نثار حمید و جلیل و هادی.
عاشورا در پیش بود و گرچه گذشت اما نقل حالش باشد بر نگاره ای دیگر تا فرصتی جدید حاصل آید بر سیاه مشقی و سوزنی بر دوختن لبان دوستان منتقد و معترض بر این یادنوشت که به کم کاری متهمم کردند بعد از ازدواج (!) که انتقادشون گرچه،وارد اما حکمشون نارواست.پس تا نوشته ای دیگر از عاشورای دیار،وداعی کوتاه و بدرودی موقت.
زماني شهرها گستردگي امروز را نداشتند و شهروندان با مصالح موجود و سلايق شخصي،بناهايي احداث مي کردند و در آن ساکن مي شدند.آن زمان خبري از وسايل نقليه امروزي نبود و کوچه ها تنگ و باريک و خانه ها آغوش در آغوش يکديگر بنا مي شد و البته ساکنان آن روزها به معناي کامل همسايگي در کنار يکديگر روزگار مي گذراندند.با گذشت ايام و ارتقاي وضعيت زندگي شهرنشيني،چهره شهرها دگرگون و همپاي گسترش،ساخت وسازها تابع قوانيني خاص شد تا هم به لحاظ ايمني و هم شهرسازي به سمت علمي شدن حرکت کند.
در اين ميان با توجه به اين که بيشتر مناطق قديمي که امروزه از آن به بافت فرسوده ياد مي شود در هسته هاي مرکزي شهرها قرار گرفته مشکلات متعددي براي شهروندان و به ويژه ساکنان به وجود آورده است که نيازمند اقدام ها و تدابير خاص و ويژه متوليان امور شهري در سطوح پايين و مسئولان کشوري در سطوح کلان است.از مهم ترين مشکلات بافت هاي فرسوده که به طور مستقيم با جان مردم و ساکنان آن مرتبط است مي توان به غيرمقاوم بودن بناهاي احداثي اشاره کرد که با توجه به در معرض خطر بودن کشورمان در حوادث غيرمترقبه اي نظير زلزله، سيل و ... بايد با ديدي ويژه به آن نگريسته شود.
اخلال در رفت وآمد،ايجاد گره هاي ترافيکي، کندي در ارائه خدمات شهري از جمله نظافت، جمع آوري زباله و فاضلاب و ...،بر هم زدن چهره عمومي شهر،سختي خدمات رساني در مواقع بحران نظير امدادرساني و ... از ديگر مواردي است که برنامه ريزي متوليان را در بافت هاي فرسوده با مشکل مواجه مي سازد.وجود ۷۰ هزار هکتار بافت فرسوده در ۴۵۰ شهر کشور،نشان از سکونت صدها هزار خانواري دارد که به دلايل مختلف از نوسازي و بازسازي واحدهاي مسکوني خود باز مانده اند و بي شک،مشکلات مالي و اقتصادي، اولين مانعي است که پيش روي ساکنان اين بافت ها قرار دارد.
گرچه دولت در سال هاي اخير تدابير خاصي براي اين کار انديشيده و مشوق هايي چون بهره مندي از تخفيف ۵۰ درصدي در عوارض ساخت وساز و تسهيلات ويژه با کارمزدهاي پايين را براي متقاضيان پيش بيني کرده است اما مراحل سخت اداري تا حصول نتيجه،بسياري از علاقه مندان به اين کار را در ابتدا يا نيمه راه زمين گير مي کند.از آن جا که اغلب ساکنان بافت فرسوده را افرادي مسن تشکيل مي دهند که توان طي کردن مراحل اداري را ندارند جا دارد مسئولان و متوليان امر در کنار مشوق هايي که براي ترغيب ساکنان بافت هاي فرسوده به منظور به سازي و نوسازي واحدهاي مسکوني در نظر گرفته اند از گيرودار مراحل سخت اداري و همچنين زمان هاي گاه طولاني براي بهره مندي از تسهيلات مصوب بکاهند تا روند موجود،سرعت گيرد و زمينه اي براي تشويق آن دسته از افرادي باشد که حاضر به اين کار نيستند نه اين که به نوعي مشتاقان و علاقه مندان به مشارکت در طرح را نيز دلسرد و از تصميم خود منصرف کنند.
روزنامه خراسان -صفحه ۱۰ ایران- پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۲۶شماره ۱۷۹۸۴