تبليغاتX
یاد نوشته ها

     امشب فرصتی شد تا با دوست و همکار عزیزم جواد حاتمی معروف به آقا سید در مشهد تماس بگیرم.تازه از مسافرت برگشته بود ، خوش و بشی کردیم و رفتیم سراغ اوضاع و احوال روزنامه.

     اولین کلام یا مژده اش این بود که از سوی حج و زیارت خراسان رضوی سهمیه ای برای اعزام ۱۰ نفر از کارکنان روزنامه به مکه و مدینه اختصاص یافته  و از من خواست که در اولین فرصت ثبت نام کنم.خدا پدر این دوستمون رو بیامرزه و گرنه ما که از مشهد دور افتادیم و به قول معروف با اومدن به بیرجند در ته خطیم ، معلوم نبود قبل از اتمام مهلت متوجه می شدیم.در عین حال مصمم که حتما فردا اول صبح این کار رو انجام بدم تا اگه توفیق یار شد و قسمت بود انشاا... یکی از این سهمیه ها نصیبم بشه.

     دومین مطلبش حاکی از بازنشسته شدن دو نفر از همکاران محترم تحریریه مشهد بود.آقای ابراهیم ناظمی از خبرنگاران و آقای محسن نیکبختی از عکاسان با سابقه و صاحب تجربه ای هستند که امروز به کسوت بازنشستگی مفتخر شدند.

     آقای حسن اسلامی،همکار خوش ذوق و از عکاسان حرفه ای و با سابقه روزنامه خراسان ،دیگر عزیزی است که هفته آینده به جمع بازنشستگان خواهد پیوست.

     برای این سه همکار عزیزم آرزوی توفیق داشته ، امیدوارم همانگونه که آنان عمری را با پشتکار ، علاقه و جدیت در وادی مطبوعات سپری کردند و منشاء خدمات بودند حقیر کمترین هم با بهره گیری از تجربیات ارزنده آنان و دیگر همکاران ارجمند در این وادی به توفیقات نسبی دست یابم. 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:10  توسط مجتبی نوریان  | 

     از همه شما عزیزان معذرت میخوام.راستش این روزها آن چنان درگیر انجام یک سری کارهای مونده و ضروری هستم که دیگه حتی فرصت فکر کردن و چند خط نوشتن برام نمی مونه.

     تنها دلخوشیم بعد از کارهای روزانه، اینه که سری به مطالب دوستان و عزیزان بزنم تا از اونا بی بهره نمونم.

     راستش رو بخواین دیگه این دفعه طبق آخرین صحبتهای مسوولان موسسه، زمینه برگشتم به مشهد فراهم شده لذا در ایام باقیمانده ، به شدت درگیر کارهای عقب افتاده و یا سرعت بخشیدن و جلو انداختن برخی اموری هستم که قراره ماهها بعد انجام بشه.

     بنابر این از صبح تا شب خارج از دفتر در رفت و آمد هستم تا بتونم طی چند روز آینده که امیدوارم به نیمه های ماه بعد (مـرداد) نرسه در حد امکان و توانم ، آنچه رو که تا حالا انجام نشده و یا برنامه هایی  که برای بهبود امور در ذهنم  هست رو انشاا... عملی کرده و بعد با خیال راحت تر منطقه را ترک کنم.پس رخصت!    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 7:32  توسط مجتبی نوریان  | 

    

     مهندس احدیان سردبیر روزنامه خراسان و قائم مقام موسسه فرهنگی هنری خراسان طی دو روز گذشته میهمان دفترمان بود.

     او امسال سومین تیر ماه متوالی است که از سال ۸۳ تاکنون به بیرجند سفر می کند.

     وی در اولین سال حضور خود که ۱۸و ۱۹تیرماه ۸۳بود برای راه اندازی دفتر و در جریان قرار گرفتن نحوه آموزش خبرنگاران آمده بود.

     جلسه سرپرستان سردبیردفاتر خراسانهای رضوی ، شمالی و جنوبی را می توان دومین بهانه حضور سردبیر روزنامه خراسان در ۲۴ تیرماه ۸۴ به بیرجند عنوان کرد.

     وی امسال هم برای سومین مرتبه در دفتر حاضر شد که البته این بار متفاوت از دفعات قبل، سفرش برای رسیدگی به برخی مشکلات پیش آمده و ... بود.

     در این ماموریت او ساعاتی را با اغلب خبرنگاران و نیروهای دفتر به گفتگو نشست تا از نزدیک در جریان مسائل و مشکلات پیش آمده قرار گیرد ، به حرفها گوش دهد و سپس به جمع بندی و نتیجه گیری برسد. 

     گذشته از نتایج سفر، کاش حضور آقای احدیان در وهله اول برای خود ایشان و سپس برای من و دیگر نیروهای دفتر  لذت، شیرینی و طراوت گذشته را به همراه داشت تا این حضور به فرصت بیشتری برای بهبود امور ، جذب امکانات و ... بدل می شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 14:29  توسط مجتبی نوریان  | 

    

    یکی دو روزی رو در کاشمر بودم.راستش رو بخواین هر وقت می رم کاشمر با دیدن صحنه هایی از شهر ، یه جورایی لجم در می یاد.

     این دفعه بازم شهرداری به حساب خودش برای این شهر کاری کرده.نمی دونم چرا این بزرگواران حاضر نیستنن وارد کارهایی که تخصص ندارن نشن و حداقل اونا رو به اهلش بسپارن.

     این بار هم میدون مرکزی شهرمون که این روزا زمزمشه خیلی ها اسمش رو نمیدونن (!) محل قرار گرفتن درختی شده که شبها قرمزه و روزا به رنگ سفید!

     بد نیست بدونید که این درخت دو رنگ ، جایگزین درخت انگوری شده که سالها قبل، اون هم یه دفعه از وسط حوض میدون مرکزی شهرمون سر در آورد و سالها با فواره های اطرافش خود نمایی می کرد!

     حال درخت انگور یه جورایی به کاشمر می خورد اما هر چی فکر کردم این درخت چه ربطی به کاشمر داره چیز زیادی متوجه نشدم.البته شاید توجیه آقایون این باشه که منظورشون، درخت بادومه و کوهسرخ کاشمر هم معدن بادوم (!). در این صورت باید ازشون پرسید که این درخت رو اختصاصی برای کاشمر درست کردن یا نه ، که باز هم اگه توجیهشون مثبت باشه ، باید بهشون گفت پس نمونه هاش تو شهرهای دیگه مثل بیرجند و ... چه کار می کنه ؟!!!

     بحثهای سالهای قبل من با شهرداران گذشته هم آخرش منو به این نتیجه نرسوند که شهرداری کاشمر بالاخره کی حاضر میشه در امور زیبا سازی شهرمون از چند تا کارشناس و صاحب نظر در فن و هنر کمک بگیره؟

     اصلا آیا اختصاص میدون مرکزی کاشمر به طرحی اینچنینی واقعا درسته؟ آیا نباید طرح این میدون ، به نوعی سمبل و معرف این شهر باشه؟ آیا باز هم مثل خیلی وقتهای دیگه ، کارهای سلیقه ای در اولویته ؟ آیا ... و آیا ... و...؟!!!!

 راستش دیگه نمیدونم چی باید بگم فقط کلام آخر اینکه آقای شهردار ، لطفا از مشاوران هنری که در شهرمون هم کم نیستن بیشتر مشورت بگیرید!

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:44  توسط مجتبی نوریان  | 

     به سراغ وبلاگم اومدم و در قسمت نظرات دل نوشته های قبل، مطالبی رو خوندم که جملگی حاکی از محبت عزیزان بود.

     راستش رو بخواین احساس خوشایندی بهم دست داد و فهمیدم هنوز هم آدمهای با محبت و نمک شناس بسیارند گرچه من نه کاری برای بزرگوران کرده ام و نه نمکی داشته ام که تقدیمشان کنم.

     یادگاریهاتون همه بوی محبت می داد و امید.در این بین عزیزی از عزیزان به نوعی دیگر و به گونه ای منحصر به فرد لطف خود را بروز داد.

     پس از اون مطلب دوست و همکار عزیزم فرنود فولادی که من رو  استاد نجار خطاب کرده و داستانی از روی لطف و صفا نوشته بود چندی پیش دیگر دوست و همکارم  سعید عامری نیز با اهدای عکسی زیبا من رو شرمنده کرد.

     برای این جوون هنرمند و مستعد که برغم سن و سال کمش ، درک بالایی در حرفه مورد علاقه اش که همون عکاسیه داره آرزوی موفقیت دارم و با توجه به ذوق ، سلیقه و پشتکارش ، آینده روشن و خوبی رو براش متصورم.

     این هنرش رو  هم فقط به خاطر زیباییش تقدیم دوستان می کنم .البته خواستم جمله محبت آمیزش رو که در زیر عکس آورده حذف کنم ولی ...

          در مجموع دست همتون درد نکنه، دست مریزاد 

 

پنجره این همان عکسی ست که خالصانه تقدیم یک دوست می کنم همان مجتبی عزیز . به امید روزهای خوب و شاد برای مردی بزرگی چون او...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 21:45  توسط مجتبی نوریان  | 

     ببخشید که ماجرای راه اندازی دفتر سرپرستی روزنامه خراسان به درازا کشید.برای همین در این قسمت به اختصار به پایانش می رسانم.

     بعد از عقد قرارداد اجاره ساختمان ، تازه کار تجهیزش آغاز شد.حالا ما بودیم و یک دنیا درخواست و .... تنها چیزی که اون روزا زیاد به دردمون خورد دستگاه فاکسی بود که از اتاق یکی از معاونان روزنامه ، برداشته و با خود به بیرجند آورده بودیم.

     همون لحظه بعد از عقد قرارداد ، دستگاه فاکس رو راه انداختیم و با پهن کردن روزنامه ای بر روی زمین ، شروع کردیم به نامه نگاری با مشهد و ارسال درخواستهای خرید.از اون طرف هم سریعا جواباشو تلفنی گرفته و راهی بازار می شدیم تا هر طوری شده دفتر رو برای اول تیر ماه راه اندازی کنیم.

     به هر بدبختی بود در این شهر غریب که نه آشنایی داشتیم و نه جایی رو بلد بودیم خریدها رو انجام دادیم و به دفتر منتقل کردیم.

     البته در اون روزهای اول فقط به اندازه راه اندازی دفتر وسایل و ملزومات تهیه شد یعنی به گونه ای بود که مثلا شش صندلی موجود در بین اتاقهای تقسیم شده و در هر اتاقی دو تا صندلی گذاشته بودیم .برای همین هر وقت توی یکی از اتاقها تعداد بیشتری ارباب رجوع داشتیم سریعا صندلیها رو از اتاق دیگه می آوردیم و تا دوباره می دیدیم شلوغی توی اتاق دیگه است باز این این کار رو برای اونجا انجام می دادیم.خلاصه اون روزهای اول کارمون شده بود کار راه اندازی و ...

     القصه، دفتر در روز اول تیرماه ۸۳ مقارن با پنجاه و ششمین سالگرد انتشار روزنامه خراسان راه اندازي شد و همکاران اعزامی از تحریریه هم اولین شماره ویژه نامه خراسان جنوبی رو در روز دوم تیرماه منتشر کردند.

        اولین شماره ویژه نامه خراسان جنوبی

                    ( اولین شماره ویژه نامه خراسان جنوبی ـ ۲/۴/۸۳ )

     من چند روزی را برای ادامه کار در بیرجند موندم تا اینکه بحث راه اندازی دفتر سرپرستی خراسان شمالی در بجنورد پیش اومد و مرا از فرا خواندند. واسه همین هم در یکی از شبهای گرم تیرماه، بیرجند رو به قصد مشهد و آماده شدن برای مأموریتی مشابه ترک کردم.

     البته ناگفته نماند که بعد از راه اندازی دفتر خراسان شمالی، سرپرستی دفتر خراسان جنوبی به من پیشنهاد شد.منهم از اونجایی که از اولین روز آغاز بکار این دفتر و حتی انتشار نخستین شماره ویژه نامه اون حضور داشته بودم و سوابقش رو می دونستم این مسوولیت رو قبول کردم و دوباره در تاریخ ۱۳ مرداد ۸۳ بود که به بیرجند برگشتم.

     دوستانی که در داخل مجموعه اند به ویژه اونایی که از اول در دفتر حضور داشته اند به خوبی شاهد تحولات کیفی و کمی دفتر بوده و هستند اما با  اوصافی که براتون نوشتم هر کس از بیرون سری به این دفتر بزنه، بی شک کارهای انجام شده ای که کم نبوده و نیست رو نظاره گر خواهد بود ، سپس قضاوت می کنه که ...

     در خاتمه اول تيرماه تقارن پنجاه و هشتمين سالگرد انتشار روزنامه خراسان و دومين سالروز تأسيس دفتر سرپرستي خراسان جنوبي را گرامي مي دارم.                                                  به اميد صدمين سالش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:19  توسط مجتبی نوریان  |