تبليغاتX
یاد نوشته ها

    

     امشب، چله است. همون شبي كه مي گن بلندترين شب ساله. امشب خيلي از ما ايرونيا توي خونه بزرگ ترا جمع مي شيم، گل مي گيم، گل مي شنويم، هندونه مي خوريم و خلاصه آخرين شب پاييز رو طوري دور هم مي گذرونيم كه اصلا طولاني بودنش رو متوجه نمي شيم.
     بخار نشسته بر شيشه اتاق، نشون مي ده كه واقعا اونور، هوا خيلي سرده ولي توي اين جمع گرم، تنها چيزي كه احساس نمي شه سردي هواست.
     مادربزرگ داره براي بچه ها و كوچك ترا قصه مي گه و بزرگ ترا دور پدربزرگ جمع شدن و از روزگار و مشكلاتش مي گن. اون هم با خنده هميشگي اش مي گه از مشكلات نگين كه هميشه بوده و هست، مهم اينه كه بتونين باهاشون مقابله كنين و جلوشون كم نيارين.
      با اين جمله پدربزرگ، بحث عوض مي شه و خاطرات برادرا و خواهرا بازگو و صداي خنده ها بلند مي شه.
     بعضيا مثل دوران بچگي، شيطونياشون رو شروع مي كنن و خونواده رو مي برن به ده ها سال قبل.
     دقايقي كه مي گذره، مي بيني اين داداشا و خواهرا كه الان يكي شون دكتره، يكي ديگه مهندس،اون يكي كارمند و آخريشون هم كاسب، مثل بچگياشون شيطنت از سرو روشون مي باره، پسردايي ها پسرعمه ها، دخترعمو ها و خلاصه بچه هاي فاميل اون طرف اتاق حسابي مشغولند.

     يكي داره با گوشي تلفن همراه مامان بازي مي كند، اون يكي رايانه همراه باباشو برداشته و ديگري هم كه دستگاه بازي رايانه اي رو با خودش به خونه پدربزرگ آورده حسابي مشغولش كرده و ...
     خلاصه شب گرميه توي اين هواي سردشب آخر پاييز.
     اما نمي دونم اين خونواده گرم و صميمي و صدها خونواده ديگه مثل اونا از شب چله بعضيا كه حتي يادشون هم نيست امشب«يلدا»ست يا به روايتي نمي خوان اين شب رو به بچه هاشون يادآوري كنن خبردارن! 
     از طولاني ترين شب سال كودكان ضعيف و نحيفي كه حتي از خوردن يك وعده غذاي گرم محرومند و ماه هاست كه اجاق خانه رو روشن نديدن! 
     اصلا اين كوچولوهاي معصوم، چه طوري مي تونن گرسنگي امشب رو كه طولاني تر از شباي ديگه ساله، تا صبح تحمل كنن؟
     اونا امشب اصلا به فكر هندونه شب چله، اناردونه سرخ، موز زرد و آجيل هاي برشته وخوشمزه نيستند.

     اونا امشب مثل هميشه، چشمشون به درخونه است تا پدر، لقمه ناني متفاوت از شب هاي گذشته براشون بياره. اونا فقط مي خوان امشب كمي سيربشن تا بتونن حداقل رؤياي شب چله با قصه هاي پدربزرگ و مادربزرگ دور سفره مزين به ميوه هاي رنگارنگ رو در خواب شيرين كودكانه شون ببينند و از آن لذت ببرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 10:44  توسط مجتبی نوریان  |