تبليغاتX
یاد نوشته ها

پشت كردن به دريا در شب از وفاداريست

احساسی كه  دريا رو هميشه آبي می خواد

آخه دريا فقط روزا با آبي و زلالیش قشنگه

نه در شب با سياهي خانه براندازش

با اين حس در ظلمتم رنگش همون آبي آسمونه

گفتم آسمون،تبسمي بر لبان دريا نقش بست

اين  تبسم نه از تمسخر كه از ارادتش بود

درسته كه فاصله شون از زمين تا آسمونه

ولي گویی اون دور دورا در افق به هم وصلن

اون جاست كه آبي دريا از آسمون رنگ مي گيره

دریا هم آينه مي شه و آبي رو بر می گردونه

در گرماي این همنشینی آب دریا به آسمون می ره

و در سرماي غفلت،اشك آسمون روونه دريا می شه

پس تا خورشید هست آسمون و دريا آبيست

بعد از اون آب دريا مركب و آسمون دودیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:33  توسط مجتبی نوریان  | 

     فکر نمی کردم وقتی بیام این جا این قدر گرفتار بشم.تصور می کردم در بجنورد بر خلاف مشهد و بیرجند،بیشتر می تونم به خودم،افکارم و کارام برسم ولی گویی ...

     نمی خوام بگم این جا کارام بیشتره بلکه به نوعی مشغله فکریم زیادتر شده.وقتی فکر می کنم می بینم پذیرش مسئولیت،اونم با وجدانی که خدا در من نهاده،کاری بس اشتباهه.

     در کنار کارای دفتر،مدام چهره نیروهایی که به نوعی در این جا مشغولن از جلوی چشام می گذره و فکر می کنم برای هر کدومشون باید کاری انجام بدم.در این بین گاه فقط خستگی ناشی از ناتوانی برام می مونه و بس.

     امروز با تلنگری به خود اومدم و دیدم بازم مثل گذشته دارم بسیاری از اصول رو فدای فرعیات می کنم.یکی نیست بگه این کار بی پایان، همواره بوده،هست و تموم شدنی هم نیست ولی حیف عمره که ...

     از این عزیز و تلنگرش ممنون،امید که بازم یاور و یادآورم باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:15  توسط مجتبی نوریان  | 

حرمامشب که تولدته،دلم بد جوری هواتو کرده

هوای گنبد طلا و اون کفترای باصفاتو کرده

کاش الان اون جا بودم زل می زدم به پنجره ات

نرده هاش رو می گرفتم خودم رو دخیل می کردم

عقده های دل،گره می زدم و ازت می خواستم 

ای آقا ای غریب الغربا

یه غریب هم این جا منتظر نشسته

گرچه روز رفتنش اومد سراغت

ولی خداحافظی نمی خواد، دلش دنبال سلامه

با این که یه هفته بیشتر از رفتنش نمی گذره

اما چشاش هنوزم به امیدی خیس خیسه

همون طور که دم دمای رفتنش

اومد و حرفا و رازهاشو بهت گفت

خودتم مددی کن و اونو با یا علی کمک کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:20  توسط مجتبی نوریان  |