مدتیه درگیر تبدیل پارکینگ دفتر به واحد آگهی ها هستم.تمام سعیم رو به کار بستم تا این قسمت به عنوان پیشانی دفتر،شیک و آبرومند باشه.مراحل سرامیک کاری کف،چوب کاری دیوارها،نصب در کشویی،برق کشی،ساخت میزها و ... به اتمام رسیده و فقط مونده نصب شیشه سکوریت اون که هر چی زور زدیم امشب انجام نشد.
الآن هم که دارم این پست رو می ذارم (ساعت ۲:۱۰ بامداد) دو نفر تزئینات کار،توی دفتر مشغولن و دارن چوب کاری دیوارهای سالن ورودی رو انجام می دن.فکر می کنم بعد از چیدن یک دست صندلی اداری و میز منشی در قسمت ورودی دفتر،با تزئینات در حال انجام،شکل این قسمت دگرگون بشه.
خوشبختانه کار نصب دستگاه سانترال هم ساعاتی پیش به اتمام رسیده و همکارمون که از مشهد برای این کار اومده الآن توی سوئیت خواب هفتاد پادشاه رو هم دیده و دیگه نزدیک بیداریشه.امیدوارم از این پس دیگه مشکلی در ترافیک خطوط تلفن برای همکاران خبرنگار نباشه.
امشب یا بهتر بگم در این بامداد به خاطر کارایی که انجام شده خیلی خوشحالم.اون قدر خوشحال که اصلا احساس خستگی و خواب نمی کنم و پا به پای این آقایونی که مشغول تزئینات هستن واستادم ولی وقتی دوباره فکر کارای برخی از بچه ها مثل اتفاقات روز قبل می افتم ... بازم بی خیال!
هفته ای که گذشت پر بود از جنب و جوش و تلاش.اولش با حضور همکاری که قراره جایگزینم بشه شروع شد و بعدش جلسه ای که در اون آقای حبیب ا... یزدانی از فرهنگیان بازنشسته بجنورد رو به عنوان مدیر اجرایی فعلی و سرپرست آینده دفتر معرفی کردم.ارائه پیشنهاد راه اندازی صندوق قرض الحسنه ای برای همکاران دفتر از دیگر اقداماتی بود که به اتفاق آرا مورد موافقت قرار گرفت و آقای خسروی و خانوم ها جمشیدی،بهین و تقی نژاد به عنوان اعضای هیئت مدیره و بازرس اون انتخاب شدند.
حضور 3روزه معاون سردبیر جناب آقای علیزاده نیز در هفته گذشته برای من و بسیاری از نیروهای دفتر فرصت مغتنمی بود برای کسب تجربه.نشست های کاری و حتی شخصی خوبی با هم داشتیم که نتایج اون در همین روزها و آینده نزدیک مشهود خواهد بود.برگزاری جلسه خبرنگاران شهرستان ها در حضور معاون سردبیر و زیارت این همکاران پر تلاش،افتخاری بود که در این ایام نصیبم شد.
این روزا یاد ایام آخر حضور در دفتر بیرجند بشتر برام تداعی می شه.مثل اون زمان دارم پر گاز حرکت می کنم تا خدای نکرده کاری نمونه.هنوز کارای بسیاریه که احساس می کنم باید انجام بشه ولی نشده و به شدت پیگیرم تا عملی شون کنم.یادمه روزی که قبول کردم بیام دفتر بجنورد،برنامه هایی کوتاه،میان و بلند مدت برای کارام تدوین کردم ولی اکنون که مدت هاست بحث برگشتم در پیشه،به سرعت دارم برنامه های کوتاه و میان مدتم رو اجرایی می کنم و فعلا برنامه های دراز مدتی رو که هنوز حتی فرصت شروعش رو پیدا نکردم بی خیال می شم.
دلم برای خیلی از این بچه ها و نیروهایی که دارن با علاقه،صداقت و بی حاشیه کار می کنن می سوزه و از اونایی که با شیطنت از هیچ کاری برای کنار زدن اطرافیان شون دریغ نمی کنن گریزانم.اونا به ظاهر خود رو پیروز هر قائله ای می دونن غافل از این که روزی رسوا خواهند شد و ...
یادش به خیر زمانی که خبرنگار کاشمر بودم و به قول دوستان از مشکلات کوچکی مثل موزاییک های آب پاش هم نمی گذشتم!مدت هاست گاز کاشمر قطع است و با چندین دفعه اراده برای نوشتن مطلبی این کار محقق نشد تا الآن که با وجود تاخیر،این دست نوشته التیامی خواهد بود برای رهایی از عذاب وجدانم.گرچه همکاران خبرنگار در کاشمر به این مسئله پرداخته و نداها و صداها را به گوش مسئولان رسانده اند ولی گویا هرچه بیشتر گفتند و نوشتند کمتر نتیجه گرفتند!
در سفر تاسوعا به کاشمر با این مشکل که مردم به سختی با آن دست و پنجه نرم می کردند بیشتر آشنا شدم و آن را به گونه ای دیدم که تحمل ماندن در سرمای عاشورایی که تاکنون حضورم برای آن در کاشمر ترک نشده بود سخت شد و نرسیده به این شهر آن را ترک کردم.بسیاری از مردم صبور و کم توقع این دیار در صحبت های خود،تحمل سرما را آسان تر از توجیهات برخی مسئولان به ویژه مدیر عامل شرکت گاز خراسان رضوی می دانستند.آنان به گفتار و رفتار این مدیر در مواجه با مشکل بی گازی کاشمر که از سیمای استان پخش شد به شدت منتقد و حتی به یک عذر خواهی ساده از سوی وی دلخوش بودند که متاسفانه در عمل چنین اتفاقی نیفتاد.
بد نیست مسئولان بدانند گرچه تحمل سرما به عنوان بزرگ ترین مشکل بی گازی مطرح است اما فقط به آن ختم نمی شود.توقف بسیاری خدمات از جمله تامین نان به عنوان قوت غالب مردم از جمله پیامدهای بی گازیست چرا که دیگر نمی توان در شهرهای برخوردار از گاز،نانوایی با سوخت غیر گاز یافت.گاز به عنوان ابزاری برای پخت و پز،دیگر مقوله محسوس در این روزهاست که آشپزخانه ها و رستوران ها را هم تحت الشعاع قرار داده است و مردم از چنین خدماتی نیز بی بهره می مانده اند.
تعطیلی و رکود در بسیاری از مشاغل از جمله اغذیه فروشی ها،قنادی ها،خشک شویی ها و ... هم از جمله معضلات بی گازیست که پیامدهایی منحصر به خود در پی دارد.تعطیلی هر واحد صنفی،مساوی است با بی کاری نیروها و کارگران،نبود درآمد و متعاقب آن ناتوانی در پرداخت هزینه هایی چون اجاره مغازه،بهای آب و برق و ...و از همه مهم تر مشکلات معیشت خانواده ها.نبود گاز،یعنی حدود یک ماه دوری از استحمام،نظافت و بهداشت!و موارد دیگری که نمی توان به تک تک آن ها پرداخت.
حال آقایان مسئول برای چنین مشکلاتی که تنها به مسئله گرمایشی مربوط نیست چه توجیه یا توجیهاتی خواهند داشت؟بد نیست با گذشت ده ها روز از بی گازی شهرهای کاشمر،خلیل آباد و بردسکن اکنون مسئولان برگشتی به وعده های روزهای گذشته خود داشته باشند و با سخنی جدید در جمع مردم و رسانه ها حاضر شوند.البته بهتر است از بیان مطالبی نظیر آن چه فرماندار خلیل آباد گفته و روزنامه خراسان با تیتر یک آن را چاپ کرده بود پرهیز کنند که با شعور بالای این مردم،جز تمسخر،سودی به دنبال نخواهد داشت!
امروز رو خیر سرم مشهدم و مرخصی گرفتم تا به یه سری کارهام برسم ولی بازم رفتم دفتر روزنامه و بیشتر وقتم رو اون جا گذروندم.چند روزیه به فکر تفکیک سند خونه به 2 سند افتادم تا در موقعش بتونم ازش استفاده کنم. واسه همین باید 8 صبح اداره ثبت می بودم که ساعت 30/7 زدم بیرون و 8 اون جا بودم.کارهام تا ساعت30/8 طول کشید و بعدش رفتم روزنامه.وقتی رسیدم دفتر شهرستان ها همکاران مشغول صرف صبحونه بودن و به تعارف حاج آقای فیروزیان،چند لقمه ای از صبحونه آقای نصیری که هنوز نیومده بود با اونا همراه شدم.بعدش رفتم سراغ مذاکره با معاون شهرستان ها و ارائه درخواست ها (مربوط به دفتر بود نه شخصی) و نامه نگاری هام.
خوشحالم که تونستم مجوز معرفی نیروهای شرکتی دفتر برای دریافت وام خرید خودرو و کالا رو بگیرم تا اونا هم مثل همکاران مشهد و تهران بتونن از این وام ها بهرمند بشن.بعد رفتم ساختمون اصلی روزنامه و به خیلی از اتاق ها برای پیگیری کارها سر کشیدم.توی همین حال و هوا نمی دونم چی شد یهو دلم برای بچه های دفتر سوخت!با خود گفتم ببین کارها به خاطر آشنایی با روال و هم چنین همکاران چه طور با سرعت و به خوبی انجام می شه ولی بچه ها بی خبر از همه چی به جای همراهی و همگامی با کسانی که دارن براشون کار می کنن زمینه های دلسردی و فرارشون رو فراهم می کنن و بعد و بعدها که دیگه شاید دیر باشه می فهمن که ...و اون موقع پشیمونی سودی نداره!
با بچه ها تماس گرفتم تا برای روز شنبه ساعت 12جلسه ای بذارن.از اون روز،دوره کاری جدیدی شروع می شه که توضیحاتش رو می ذارم واسه همون وقت.
امروز رو می تونم یکی از بهترین روزای کاریه بجنوردم بدونم.روزی که خاطره 20 فروردین 8۵ رو برام تداعی می کنه.در اون روز اولین گروه 3 نفره خبرنگاران دفاتر بیرجند و بجنورد (اون زمان سرپرست خراسان جنوبی بودم) قراردادی شدند.
امروز هم بالاخره بعد از گذشت حدود ۶ ماه،خبر مسرت بخش جذب یکی از 2 نیروی پیشنهادی دفتر بجنورد بهم اعلام شد و احساس خوشحالی سال گذشته بیرجند،سرا پای وجودم رو فرا گرفت.نمی دونین وقتی می بینم پیگیری ها ثمر می ده چه لذتی می برم مخصوصا که در چنین مواردی باشه.البته کار جذب ۲ نفر نیروی دفتر بیرجند هم یه ماه گذشته انجام شد که تبریکش رو قبلا بهشون گفتم.
گرچه کار یکی دیگه از نیروهای دفترمون هنوز درست نشده ولی نسبت به جذب او یا نیرویی جایگزین امیدوارم که خدا کنه در مدت اندکی که از مسئولیتم در این دیار باقی مونده این کار هم محقق بشه و با ذوقی مضاعف این شهر رو ترک کنم.