تبليغاتX
یاد نوشته ها

     دوستی گفت:مهلت ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد رو به اتمامه.بی درنگ یاد سال گذشته افتادم که خانم سهرابی از همکاران واحد آگهی های دفتر بجنورد هر روز،ثبت نام این آزمون رو یاد آور می شد و خودشم مدام،مشغول مطالعه بود اما غفلت و درگیری های حاصل از برنامه ریزی های دفتر و بچه هاش،این فرصت رو ازم گرفت تا دوران مشابه اون در بیرجند بدون پند گرفتن،تکرار بشه!

     حالا که یک سالی از اون زمون (بجنورد) و سال های پیشترش (بیرجند) می گذره متوجه اشتباهاتی می شم که افسوس خوردنش بی ثمره.وقتی می بینم که می شد از فرصت های بیرجند و بجنورد،بهره برداری می کردم و نکردم،زمانی که مشاهده می کنم خیلی از همکاران جدیدم با وجود کم تجربگی های کاری،به مدد زرنگی و آینده نگریاشون،کار رو فقط در حد کار،دیدن و خودشون رو غرق در مسائل اضافی و فراتر از وظایف نکردن و هنگامی که می بینم هیچ چی جز همونی که به دست آوردی برات نمی مونه،کلی غصه می خورم و یه عالمه به خودم بد و بی راه می گم.

     دوران کاری که می تونست از ۷ ساعت و ۲۰ دقیقه فراتر نره و به ۱۸ تا ۲۰ ساعت ختم نشه،سال هایی که می شد به جای اندیشیدن به فلان کس و فلان نوآوی،به خود اندیشی منتهی بشه،ایامی که باید به جای صرف شدن برای دیگرون به بهره برداری منجر می شد و ... گذشت تا حاصلی جز عقب موندن از بسیاری از هم دوره ای ها نداشته باشه و پس از ۱۱ سال دوری از تحصیل و ۷ سال سختی کار،اینک نیازی نباشه دست به قلم و دفترچه برم و خود رو در آزمونی که با گذر ایام،امکان قبولیش کم رنگ شده محک زنم.منتی بر کسی نیست و بازم خوشحالم که ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:52  توسط مجتبی نوریان  | 

ويزه نامه اول سيستان و بلوچستان      خیلی ها دوست دارن توی خیلی از کارا اولین باشن و بی شک منم از این قاعده مستثنی نیستم.این رو گفتم تا مقدمه ای باشه برای سومین،اول بودنم توی شغلی که مشغولشم.مدت سابقه کارم توی روزنامه خراسان داره به 7 سال نزدیک می شه و خوشحالم در آستانه اون،سومین کاری رو انجام دادم که اولین شروع کندش محسوب می شم.

     هیچ وقت یادم نمی ره که شروع فعالیتم پس از مسئولیت امور نمایندگان کشوری (که اتفاقا اونم به نوبه خود،اول بود ولی به لحاظ احساس تشریفاتی بودنش از احتساب اون صرف نظر می کنم) مسئولیت امور ویژه نامه های شهرستان ها رو بهم محول کردن و با توجه به این که هنوز خبری از تقسیم استان خراسان و در پی اون،انتشار ویژه نامه ها نبود در مقطع خود،کاری نو و تازه به شمار می اومد.

     دیری نپایید که با تفکیک خراسان به سه استان،اولین سرپرست روزنامه خراسان در خراسان جنوبی شدم و سپردن این پست به من با وجود افرادی پر سابقه و حتی رسمی در موسسه،برای خودم و خیلی ها شگفت انگیز بود.

     با نادیده گرفتن سرپرستی دفتر خراسان شمالی که دومین سرپرستش بودم و تمایل چندانی به ثبتش به عنوان سابقه کاری ندارم و بعد از اون،دبیر صفحه ایران شدن روزنامه که نمی دونم چندمیش هستم و هنوزم ادامه داره،امروز اولین ویژه نامه سیستان و بلوچستان با کمک دوستان منتشر شد.از اون جا که انتشار این ویژه نامه مثل خراسان های جنوبی و شمالی،قراره تداوم داشته باشه و به همین یک شماره ختم نمی شه خوشحالم سومین کاری رو کلید زدم که بازم اولین مسئولشم و تصور می کنم با سابقه کوتاه کاریم،رکوردی کم نظیر باشه.

     در این میون نباید فراموش کرد که همواره،اولین ها سنگ صبور و جاده باز کن هستن و در این مسیر،گاه مثل دو تا کار اول قبلیم زحمات و ناملایمات زیادی رو متحمل می شن که نفرات بعد،شاید درصدی از اون رو هم نتونن درک کنن اما با همه این وجود،اول بودن و کلید زدن کار و پروژه ای اون قدر زیباست که سختی هاش در حاشیه قرار می گیره.در مورد انتشار ویژه نامه سیستان و بلوچستان گرچه به خاطر نبود نیروی متخصص توی دفتر اون جا با مشکلات زیادی مواجه شدم و بر خلاف ویژه نامه های دیگه،اولینش با ۸ صفحه شروع شد اما همین قدر که کار از سوی خبرگان کار از جمله شخص مدیر مسئول و برخی از دوستان مورد تمجید قرار گرفت تموم خستگی چند روزه رو از تنم زدود.امیدوارم تا در این مسئولیت هستم بتونم شمارگان بهتر و متعددی رو تقدیم مردم اون استان کنم.

     نمی دونم پروژه اولی بعدی چه خواهد بود و استارت کدوم کار به دستم زده خواهد شد؟!شاید دیگه بس باشه و بس.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 17:41  توسط مجتبی نوریان  | 

     صبح بود و ساعتی بعد از آغاز کار.محصور در میان نمابرهایی که در دل هر یک،خبر و واقعه ای نهفته بود و درگیر تهیه صفحه فردا،آهنگ وصول پیامکی و سپس قرائت اون،فرصتی شد برای تنفس.متن زیبا بود و مناسب حال و هوا.

«شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتن،عشق بورز به آن هایی که دلت را شکستن،دعا کن برای آنانی که نفرینت کردن.درخت باش بر غم تبرها،بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست»

     در پی تماس و تشکری از اون دوست،نگارش پیامکش رو خالی از لطف ندیدم.باشد دیگر عزیزان نیز بهره برند از آن.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:5  توسط مجتبی نوریان  | 

     روزنامه خراسان را نمي توان از نام ثامن الحجج(ع) جدا كرد.امام جمعه زاهدان در ديدار معاون امور شهرستان هاي روزنامه خراسان و سرپرست اين روزنامه در سيستان و بلوچستان گفت:بحث ولايت در «خراسان» به عنوان روزنامه اي قديمي و نشريه اي كه از پايگاه ولايت واقعي و حقيقي مي درخشد،بايد از جلوه اي وزين برخوردار باشد.حجت الاسلام والمسلمين «سليماني» افزود:ما در منطقه اي مي خواهيم روزنامه را داشته باشيم كه زماني،سمرقند و بخارا و كل ماوراءالنهر و بخش وسيعي از بلوك هاي مربوط به آسياي ميانه را تحت حاكميت داشته است.وي تصريح كرد:اين حاكميت،سياسي محض نبوده است كه با تقسيمات عوض شود و بشكند بلكه حاكميتي فكري،انديشه اي و فرهنگي بوده و به همين خاطر،هنوز هم گويش فارسي در آن كشورها جايگاه واقعي خود را حفظ كرده است.وي به شخصيتي چون اقبال لاهوري اشاره كرد و گفت:اين شاعر بلند پايه گرچه يك بار هم ايران را نديده است اما نمي توان ديوان او را از ادبيات ايران جدا كرد.

     نماينده ولي فقيه در سيستان و بلوچستان افزود:دل هاي بسياري از مردمان آسياي ميانه تا چين به سمت وسوي ثامن الحجج(ع) است و براي زيارت بارگاه ملكوتي آن حضرت لحظه شماري مي كنند بنابراين اگر نشريه اي در كنار فعاليت خود در حد ويژه نامه به زبان آن ها نداشته باشد قطعا قادر به برقراري ارتباط گويشي با آنان نخواهد بود.وي ادامه داد:شايد اين انتظار از ديگر نشريات وجود نداشته باشد اما از روزنامه اي كه در كنار مرقد مطهر امام رضا(ع) منتشر مي شود توقع مي رود كه ويژه نامه هايي به زبان هاي اردو،پشتو و ديگر گويش هاي مختلف داشته باشد.حجت الاسلام والمسلمين «سليماني» افزود:زائران در كنار خريد سوغات،بايد هديه امام رضا(ع) را از طريق اين روزنامه به ديار خود ببرند.وي به عنوان عضو هيئت امناي دانشگاه زاهدان از انعقاد قراردادي با اين دانشگاه براي پذيرش دانشجو به زبان اردو خبر داد.

     در ادامه اين ديدار معاون امور شهرستان هاي موسسه فرهنگي هنري خراسان از «خراسان» با ٦٠ سال سابقه انتشار به عنوان سومين روزنامه قديمي كشور نام برد.حجت الاسلام «فيروزيان» گفت:اين موسسه در كنار انتشار روزنامه خراسان،صاحب امتيازي روزنامه هاي خراسان جنوبي و شمالي را نيز برعهده دارد كه در قالب روزنامه هايي مستقل براي آن استان ها منتشر مي شود.وي افزود:توجه به نيازهاي فرهنگي سيستان و بلوچستان، باعث شد تا دفتر سرپرستي روزنامه خراسان در استان راه اندازي و فعال شود به طوري كه در حال حاضر اين روزنامه،در ساعات اوليه صبح در اختيار شهروندان زاهدان قرار مي گيرد.وي اختصاص صفحه اي ويژه سيستان و بلوچستان در روزهاي دوشنبه را نشانه توجه اين روزنامه به منطقه دانست و از چاپ اولين ويژه نامه اختصاصي استان در ايام دهه فجر امسال خبر داد.وي اظهار اميدواري كرد با تشكيل تيم خبري در مركز استان و ديگر شهرهاي آن،ويژه نامه هايي خاص منطقه چاپ و منتشر شود.

توضیح:این مصاحبه مربوط به دیدار با امام جمعه زاهدان در جریان ماموریت هفته گذشته به این شهر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:19  توسط مجتبی نوریان  | 

     بالآخره با هر ضرب و زوری که بود راهی ماموریت شدم،اونم به کجا؟زاهدان!روز یک شنبه با معاونت امور شهرستان ها قرار گذاشتم که ساعت ۴:۳۰ صبح دوشنبه جلوی خونه شون حاضر باشم تا به پرواز ۵:۴۵ برسیم.به خاطر این که خواب نیفتم هر دو گوشی تلفن همراه رو برای ساعت ۳:۳۰ تنظیم کردم تا فرصتی برای دوش گرفتن و بستن کیفم داشته باشم.بعد با خیال راحت خوابیدم و چشمتون روز بد نبینه!وقتی بیدار شدم،عقربه های ساعت رو روی ۵:۰۵ دیدم!!

     فقط همین قدر یادمه که با معاون روزنامه تماس گرفتم و گفتم شما برین و من اگه تونستم خودم رو می رسونم وگرنه با اتوبوس میام و بعدش ۱۳۳ رو گرفتم.به سرعت برق و باد،لباس پوشیدم و خودم رو انداختم توی کوچه.از بد روزگار راننده ای که فرستاده بودن،سن و سالی ازش گذشته بود و خودروش هم،پیکانی بود که اصلا دور بر نمی داشت و پدال گازش هم مشکل داشت  و این یعنی بد شانسی بالای بد شانسی.با هر بدبختی و دعا و صلواتی که بود و به یمن خلوتی مسیر و لطف خدا،ساعت ۵:۳۰ خودم رو جلوی پیشخوان صدور کارت پرواز دیدم و حالا دغدغه ام،رسیدن معاون روزنامه بود.در تماسی که با ایشون داشتم متوجه شدم حاج آقا تا ۵ دقیقه دیگه می رسه و من با دلهره و اضطراب،فقط قدم می زدم تا یه جوری بر استرس و نا آرومی که داشتم غلبه کنم و مدام دعا می کردم که به موقع برسن.

با اومدن ایشون ذوق کردم و سریع بلیت ها رو دادم،کارت پرواز مون رو گرفتم و هر دو به سمت سالن تشریفات حرکت کردیم.توی سالن هم از دستپاچگی نزدیک بود برخی وسایلم از جمله گوشی تلفن رو فراموش کنم که حاج آقا به دادم رسید و خلاصه به هر ترتیبی که بود به سالن پرواز رسیدیم.دیدن جمعیت حاضر و منتظر،نشون از اون داشت که پرواز باید تاخیر داشته باشه که همون طور هم شد.تازه اون جا بود که فرصت سلام،علیک و احوالپرسی پیدا کردیم و تا حدودی از شدت ضربان قلب و استرسمون کاسته شد!شماره کارت ها رو که نگاه کردم متوجه شدم آخرین صندلی هواپیما نصیبمون شده و از این که جزو سرنشینان نیستیم تا در صورت بروز حادثه ای،اولین قربانیان باشیم(!)دیر اومدنمون رو توجیه کردیم.از ذکر بقیه مواردش که مربوط به سوار و پیاده شدن بود فاکتور می گیرم گرچه ذکر اونا هم حکایتی داره.

     هدف از ماموریتمون،گزینش تعدادی خبرنگار بود که از مدت ها قبل ثبت نام کرده بودن و دیدار با تنی چند از مسئولان سیستان و بلوچستان.همچنین تهیه مطالبی برای ویژه نامه ای که در پیش رو داریم و بررسی وضعیت توزیع و حضور روزنامه در منطقه از دیگه مواردی بود که توی این ماموریت دنبال می شد.اگه از ذکر جزئیات و همسفری با معاون روزنامه که بسیار لذت بخش و خاطره انگیز بود بگذرم،حدود ۱۵ نفر از متقاضیان خبرنگاری،مورد ارزیابی قرار گرفتن که قرار شد نتیجه گزینش پس از مشورت با سردبیر روزنامه بهشون اعلام بشه.از طرفی،دفتر اون جا با یکسری کم و کاستی هایی همراه بود که به برکت حضور معاون روزنامه برطرف شد و با بررسی ها و برنامه هایی که در مورد حضور پر رنگ تر روزنامه در منطقه صورت گرفت امید می ره شمارگان خراسان به رشد قابل قبول تری دست پیدا کنه.

     خوشبختانه با وجود بیمی که از برنگشتن،می رفت این سفر ۴ روزه،امروز ظهر به پایان رسید و با دعای خیر دوستان،به سلامت بر زمین نشستیم و شکرانه اون،زیارت حرم آقا بود که اتفاقا دعاگوی همه دوستان بودم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:50  توسط مجتبی نوریان  |