تبليغاتX
یاد نوشته ها
استقبال از بهار در جمعه انتظار مبارک

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 20:49  توسط مجتبی نوریان  | 

     مطلب زیر یادداشت صفحه ایران روزنامه خراسانه به بهونه پایان سال.

     «ايران» سالي را از بهار تا زمستان ميهمان دل هاي گرم ايرانيان بود و هر صبح به عشق هم وطنان خود در جاي جاي كشور اسلامي مان از مشرق زمين و خراسان طلوع مي كرد.
     «ايران» هر روز هفته را به استان و منطقه اي در خاور،باختر،شمال،جنوب و مركز كشور اختصاص داد تا رسالت اطلاع رساني اش را به تفكيك انجام دهد.
     «ايران» در اين ميان،آگاهي بخشيدن به ايرانيان فهيم را حق مسلم آنان دانست و بيان دردها،كاستي ها و ناهنجاري ها را در كنار قابليت ها و توانمندي ها سرلوحه كار خود قرار داد.
     «ايران» در نيل به اين هدف،نه خود بود كه ده ها ايراني همكار، آن را ياري كردند تا هيچ پهنه اين بزرگ كشور، از قلم اهل آن بي نصيب نماند و كمتر نقطه اي از خاك پاكش از ديد نقادانه آنان نهان باشد.
     «ايران»در اين ايام متفاوت تر و البته با برنامه ريزي جديد،در لابه لاي اقتصاد،سياست،فرهنگ،هنر،ورزش و...خود را جاي داد تا هم پاي صفحات تخصصي،نگاهي عمومي تر به اين ديار كهن و موضوعات متنوع آن داشته باشد.
     «ايران» در سالي كه گذشت صدها تماس داشت از ايرانياني كه گاه تحسين كردند و گاه به نقد پرداختند تا نقاط قوت و ضعف مان را يادآور شوند و ما را از نگاه هاي تيزبين،توقعات و حساسيت هايشان مطلع سازند و بگويند «تنها نيستم».
     «ايران»در اين ٤ فصل، هم بهاري بود،هم تابستاني و گاه پاييزي و زمستاني اما هماره دل هاي گرم ايرانيان برف دلسردي را از وجودمان ذوب مي كرد و با خلق آبشارها و چشمه هاي جوشان،روح اميد و تلاش را در دست اندركارانش زنده و خروشان مي ساخت.
     «ايران» در ١٢ ماه سال،استان هايي را پرتلاش تر ديد كه به مدد ايران نويسانش در صدر قرار گرفتند و مردم ديارشان را خشنود اما در قليل استان هايي «ايران» شرمنده شهروندانش شد چرا كه انتظاراتشان را نتوانست برآورده سازد.
     «ايران» نيك مي داند بايد بهتر از آن چه بود و پربارتر در مقابل ديدگان ايرانيان ظاهر مي شد اما چه كند كه بضاعت همين بوده اما خوش بين است در سالي كه آيد به سمت و سوي اين هدف استوارتر و مصمم تر قدم بردارد و در اين ميان چشم به همكاري همه ايران نويسان و ايرانيان پرذوق دارد.
     «ايران» امروز با واپسين شماره سال ٨٧ خود، به خانه تكاني مي انديشد تا با ظاهر و البته باطني آراسته تر پاي در نوروز ٨٨ ايرانيان گذارد.
     «ايران» در جمعه پيش رو «يا محول الحول و الاحوال» را هم صداي هم وطنان زمزمه خواهد كرد تا از اين رهگذر، تحول را سرلوحه برنامه سال جديد كند.
     «ايران» در خراسان ودر جوار بارگاه ملكوتي  حضرت ثامن الحجج(ع) «يا مقلب القلوب و الابصار،يا مدبر الليل و النهار،يا محول الحول و الاحوال،حول حالنا الي احسن الحال» را به عنوان آخرين نوشته بر صفحه خود مي نگارد و از همه ايرانيان التماس دعا دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:20  توسط مجتبی نوریان  | 

     عصر بود و کارا رو به اتمام و بازار بوسه و خداحافظی،گرم .در گوشه ای از تحریریه تعدادی از بچه ها دور آقای صنعت نگار جمع شده بودن و داشتن عکس یادگاری می گرفتن که ناخوداگاه منم به سمتشون کشونده شدم.با همون حس شلوغ بازی که دارم سر و صدا راه انداختم و همه رو برای گرفتن عکس دعوت کردم.

     بعد از گرفتن چند تا عکس نسبتا خلوت،مدیر اجرایی تحریریه از بقیه خواست که جمع بشن و مدیر مسئول هم در میون ما حاضر شد.یاد عکسای روز پایان کار سال گذشته افتادم و عکسی که همون روز توی وبلاگم گذاشتم.اینم از آخرین روز کاری امسال که عکسش پیش روتونه  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:19  توسط مجتبی نوریان  | 

     سال داره تموم می شه و بهار طبیعت در راهه ولی این روزای پایانی وقتی میام توی محیط کار،یه جور احساس دلتنگی بهم دست می ده.می گین چرا؟می گم.چهارشنبه گذشته آقای رحیمی از همکاران ویراستار مجموعه به خاطر در پیش داشتن سفر به هند و ادامه تحصیل،تسویه حساب کرد و با وداعش،یاد آقای جلیل طباطبایی افتادم که اونم سال قبل برای عزیمت به خارج از کشور همین کار رو کرد.

     بعد از اون،جمعه ظهر آقای امامی فرد معاون سردبیر که بچه های خراسان های جنوبی و شمالی خوب می شناسنش(چون در برهه ای از زمان،ویژه نامه های اون استان ها با ایشون بود) با بازنشسته شدنش،آخرین روز کاریش رو گذروند و با همکاران تحریریه خداحافظی کرد.

     اما دیروز،همکار خوب دیگمون آقای علیرضا صنعت نگار که اون رو هم بچه های خراسان شمالی به خوبی می شناسنش (چون شروع کارشون با ایشون بوده)شیرینی وداعش رو آورد و اونم به افتخار بازنشستگی نائل شد.

     حالا هر وقت به صندلی های خالی این عزیزان نگاه می کنم حسی غریبی بهم دست می ده و احساس دلتنگی می کنم.این حس،وقتی شدیدتر می شه که تصور می کنم سال دیگه هم دوستان بزرگواری مثل آقای عطاریانی که اتفاقا اون رو هم بچه های خراسان جنوبی خوب می شناسنش قراره بازنشسته بشه و ...

     از این ها که بگذریم بالآخره با فشار بزرگوارانی مثل معاونت شهرستان های روزنامه و خبرنگار زاهدانمون،دومین ویژه نامه سیستان و بلوچستان،امروز چاپ و توزیع شد که امیدوارم با توجه به وقت کم و سرعت بالای کار،مقبول خوانندگان واقع شه.

     سالروز تولد پیامبر (ص) هم گذشت اما پیش بینی یکی از برنامه هام برای این روز،محقق نشد و نتیجش منفی از کار در اومد! نمی دونم،حتما حکمتیه که بی خبرم.

     فکر می کنم گفتن تبریک عید هنوز زود باشه پس می ذارمش برای همون روز.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:48  توسط مجتبی نوریان  | 

    

     احمد آمد تا حمد احد بر حامدان بیاموزد.

میلادش مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:1  توسط مجتبی نوریان  | 

     ختم امامت با عروج پدر و جانشینی او رقم خورد تا سلسله عصمت به نام مهدی موعود پایان یابد.در عین کودکی،امام عصر شد و با غیبتش،شاهدی زنده بر اعصار ماند تا زمان،بی ولی نماند و زمین بی هدایت اشرف مخلوقات.

     غیبتش،درس انتظار شد بر یاران و به جای آوردن رسم عاشقی تا انتظار فرج را ثوابی باشد بس.دل خوشیم اگر دنیا پر شود زظلم و جفا،سرکشان عصیان کنند و جابران عدل از زمین بر چینند،تو هستی و خواهی آمد.

     اما چه انتظار عجیبی!تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی!عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت.چه بی خیال نشستیم!نه کوششی،نه وفایی،فقط نشسته و گفتیم:خدا کند که بیاییی...! آقاجان،نبود پدر تسلیت و جانشینیش،تهنیت.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:45  توسط مجتبی نوریان  | 

     توجه به منابع طبيعي به عنوان موهبتي الهي و تلاش در حفظ و نگه داري آن،وظيفه اي است همگاني به طوري كه در دين ما نيز از كاشت درخت به عملي صالح ياد و بر آن تاكيد شده است.اين فرهنگ از گذشته در نزد ايرانيان به ويژه بزرگان دين و نياكان ما جايگاهي خاص و والا داشته و كلام و عمل آنان مويد اين ادعاست.
     مفاهيمي چون،«ديگران كاشتند و ما خورديم، ما بكاريم تا ديگران بخورند» و گنجاندن مفاهيم تشويقي و ترغيبي در آموزه هاي درسي و ديني،از ديگر مواردي است كه نشان از حساسيت،توجه و تامل به كاشت درخت،گسترش و نگه داري از عرصه هاي طبيعي دارد تا جايي كه پيامبراكرم (ص) نيز مي فرمايد:«كسي كه بدون ظلم و تعدي ديگري،درختي بكارد تا زماني كه يكي از مخلوقات خدا از آن بهره  برد،خداوند به وي پاداش مي دهد».
     اين نگاه هاي ديني و فرهنگي به مقوله درخت به عنوان متعادل كننده اكوسيستم حيات،متوليان امر را بر آن داشت تا مناسبتي براي آن قائل شوند و با نام گذاري هفته اي به نام «منابع طبيعي» بر تداوم درخت كاري و احيا و ترويج حفاظت از عرصه هاي طبيعي و نباتات،همت گمارند.
     در اين ميان مردم نيز با علايق و اعتقادات شخصي در كنار انگيزه هاي تشويقي،به غرس نهالي براي تداوم حيات،سرزندگي،شادابي و نشاط محيط زندگي و كار،همت مي گمارند تا از رهگذر آن طراوت و روح اميد را به خود،اطرافيان و آيندگان هديه كنند.گرچه در اين ايام،ميليون ها درخت،قد برقامت زمين راست مي كند و سبز مي شود و گاه به بار مي نشيند اما بسيار ديده شده است كه اين حركت فقط به كاشتي ختم مي شود و از داشت آن به ويژه در سال هاي اولين كه از اهميتي خاص برخوردار است خبري نيست.
     توجه به نهال كاشته شده به سان نوزادي در آغوش مادر،نيازمند توجه،تغذيه و رشد است تا بتواند با گذر از آن به درختي پويا تبديل شود.بي شك درختان تنومندي كه اينك درجاي جاي شهر و ديار خود شاهديم،بدون اقدامات مراقبتي حاصل نمي شد و تداوم روال گذشتگان،انتظاري است از حاضران.از طرفي مسئولان ومتوليان امر به ويژه دستگاه هاي مرتبط با كشاورزي و منابع طبيعي بايد هر روز را «روز منابع طبيعي» بدانند تا در كنار كاشت و غرس درختان كه به روز و ايامي خاص ختم مي شود حفاظت از آن ها هر روز و مداوم باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 10:47  توسط مجتبی نوریان  | 

     سالي گذشت و کمتر روزی،خاطرات خوش و ناخوشش ميهمانم نبود.یادمه توي مسیر بازگشت،خيره به آسمون از خدا پرسيدم:نمي دونم كاراي اين مدتم مقبول افتاده يا نه و اگه رضایتت رو در بر داشته،دوست دارم يه جوري بهم بفهموني تا عذاب وجدان نداشته باشم.بهش گفتم:از دوره کاری قبلیم مطمئنم چون با زیارت خانه خودت و حرم رسولت ختم شد ولی بر این یکی اطميناني ندارم.

     پیچ و خم جاده به سکوت مرگبار خلوت خونه ختم شد.احساس غربت در دیار خود،بس عجیب بود و افکار بر جا مانده از غربتی دیگر،ملال آور.رغبتي براي باز كردن چمدانی که تنها افزودنی اون،هدایای بچه ها بود وجود نداشت و گذشت ساعتي از ظهر،گرسنگي رو يادآور نمي شد.بدنم داغ شده و گر،گرفته بود و سرماي زمستان در خانه اي كه روزها،شعله اي در خود نديده بود،نا محسوس.دقايقي نگذشته بود.افكار جور واجور چون كابوسي بر صفحه ذهن پديدار مي شد و بسان باد به سرعت عبور مي كرد.رهايي يا شكست،واژگاني بود براي تفسير حال سفر كرده اي كه راز كوچ زود هنگام خود نمي دانست.تنها مرهم دل،زيارتي بود و بس.زيارت اوني كه اذن رفتن داد و وداعش،بايد به سلامي پاسخ داده مي شد.تماشاي پنجره اي كه خلوت دل را با سرشك ديدگان و سر انگشتان دست گره مي زد و ...

     تكرار ضرب آهنگ كوبه در،افكار مشوش اين خسته طريق رو به خود آورد.خدايا،نيامده،ميهماني رساندي بر خانه اي كه گرد خلوت بر جاي جايش نشسته و از اسباب پذيرايي تهيست و حتي هنوز مجال افروختن شعله اي حاصل نشده است!دستان خسته،در را گشود و چشمان عادت كرده به تاريكي سرا،در رويارويي با اشعه هاي خورشيد سياه و تيره شد.صدا آشنا بود و زبان به زمزمه سلامي پرداخت.ثانيه اي بعد،فكر و چشم نيز همگرا شد و ديري نپاييدكه جواب خدا در پاكتي تحويل شد.آري،ميزباني رئوف،ميهمانش رو بر سفره كرامت خود دعوت كرده بود تا پس از ۱۸-۱۷ سال،اينك بر غذايي متبرك در صحن و سراي ملكوتي ثامن الحجج ميهمان شود و اين بود كه خيلي زود،خدا جوابش رو داد تا اين ماموریت نیز به حجي ديگر پايان يابد.

     اما امروز در سال گشتش به شكرانه گذر از محرم و صفر و تقارن با ربيع الاول،هر آن چه رنج و ملالي كه به لطف دوستان ديدم،ناديده مي گيرم و هر آن چه كردند به جز موردي،حلال مي كنم تا الطافي ديگه از حضرت دوست و امام غريبش نصيبم شود.بي شك،دعا و گاه به جا آوردن دو گانه ای براشون در حرم آقا،تنها دلخوشي و بهانه استجابت دعاهای این ملتمس خواهد بود.

     پاورقی:از اون روز به بعد،برای کارم حرمتی مضاعف قائل شدم به گونه ای که روزی رو بدون وضو در محیطش پا نذاشتم.معتقدم محیط کار علاوه بر تامین معاش،می تونه بهترین سرنوشت ها رو برامون رقم بزنه اگه بفهمیم،درک کنیم و ...!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 17:45  توسط مجتبی نوریان  | 

     يك هفته ايه كه از دنياي اينترنت و رسانه ها دور شدم و به نوعي به خودم استراحت دادم.اوايل هفته گذشته،سري به واحد پرسنلي زدم و جوياي مرخصي هاي مونده شدم كه با كمال تعجب اعلام كردن ۱۷ روز مرخصي امسالم هنوز مونده.منم تصميم گرفتم بخش اندكي از اون رو (۳ روز) سريع بگيرم و راهي شهرستان بشم.

     به نزديك خونه كه رسيدم مشاهده كردم شهرداري سخت كوش كاشمر،براي تعريض خيابون به جون پياده رو افتاده و همه چيز رو به هم ريخته.اين كارشون رو به فال نيك گرفتم و از اين كه بالآخره تعريض خيابون امام خميني در دستور كار قرار گرفته خشنود شدم و يك احسنت حسابي نثارشون كردم.اما ديري نپاييد (يعني ديشب) از خونه تماس گرفتن و گفتن اين اقدام شهرداري به مدد نزول رحمت الهي،بلاي جون خونه شده و با دهان باز كردن قسمتي از پياده رو،كل آب ناشي از بارون در اطراف ساختمون،راهي زيرزمين منزل شده و هر لحظه بيم تخريب وجود داره!

     فرصتي شد تا سري به دانشگاه آزاد كاشمر بزنم و احوال پرس دوستان باشم.تعدادي رو ديدم و به گپ و گفت نشستيم و دوستاني هم در مرخصي به سر مي بردند كه سعادت ديدار حاصل نشد.نگاهي به مجموعه فعلي انداختم و تصويري از ساختمان استيجاري زمان تحصيل خود در ذهن مجسم ساختم.الحق و والانصاف اين بنا و مجموعه كجا و اون ساختمون كجا!زير لب يادي از رئيس ۲ دوره قبل واحد كردم و احسنتي نثارش.خدا كنه اين احسنت گفتنم،مثل مورد بالايي نشه!این جاست که فرق مدیر با مدیر،توی شرایط یکسان مشخص می شه.

     پيدايش برخي مدها كه با حضور قشرهاي مختلف و تاثير پذيري برخي از شهروندان از اونا شكل گرفته گاه قابل تامله.تغيير الگوي پوشش با در نظر گرفتن شرايط و تلفيق با فرهنگ منطقه،امري بديهيه و بر خلاف خيلي ها كه منتقد موضوعند اون رو نوعي نوگرايي مي دونم ولي امان از برخي مدل ها كه نه ساخته ورودي هاست و نه زاييده بوميان.نمي دونم چرا عده اي نه حرمت چادر رو نگه مي دارن و نه مانتو و مقنعه رو؟دختر خانمايي كه چادرها رو تا نيمه بر تن مي كشند و از قسمت رهاي اون،بسان جاروي رفتگران،براي تميز كردن زمين استفاده مي كنند تا سهمي در شعار "شهر ما خانه ما" داشته باشند و كمك كاري براي نيروهاي خدمات شهرداري!

     تا جمعه بازاري ديگه،بدرود.    

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 18:50  توسط مجتبی نوریان  |