امروز،همکار گروهمون رو افسرده دیدم به گونه ای که اصلا دل و دماغ کار نداشت.عکس هایی رو آورده بود و مدام،متن هایی می نوشت و بعد از تفکری،انگار که نوشته هاش دلچسبش نباشه دوباره شروع به نگارش مطلبی دیگه می کرد.
علت بی قراریش،ناامیدی پزشکان از درمان دوستش بود که۲روز قبل توی تصادفی دچار مرگ مغزی شد و امروز قراره اعضاش رو برای پیوند به بیماران بردارن.به عکس خیره شدم و بازی روزگار که چنین جوون ۲۱ ساله رشیدی رو به کام مرگ کشوند!
بعد از ظهر،خبر برداشت اعضای یوسف رو شنیدم و آگهی مراسم تشییعش که برای چاپ فردا آماده می شد.در پی اقدام خیر خواهانه خونواده یوسف برای اهدای اعضای فرزندشون،همکارانم خبرش رو برای درج در صفحه ۱۳ فردا آماده کردن.
آهی کشیدم اما امیدوار بودم که اعضاش در وجود ۵ یوسف دیگه به کار می افته تا چشمانی بینا و دردمندانی از رنج دیالیز،رها بشن.قلبش نیز توی سینه ای خواهد تپید تا زین پس مادر،عشق به یوسف رو در ۵ فرزند حیات یافته اش بجوید و ...یادش گرامی
امروز ۲۰ فروردین،مصادف با همون روزیه که ۷ سال قبل به صور ت رسمی وارد کار روزنامه نگاری شدم و به استخدام «خراسان» در اومدم.نمی دونین چه روز خوبی برام بود چون بر خلاف رشته تحصیلیم که کشاورزیه (اونم گرایش علوم دامی!) به بهترین کاری که دوست داشتم دست یافتم و لازمه همین جا از حاج آقای فیروزیان،معاون امور شهرستان های روزنامه که پس از ۶ سال کار خبرنگاری در شهرستان کاشمر،معرفم برای حضور در موسسه بود،تشکر کنم.
توی این مدت۶مسئولیت داشتم و این یعنی تقریبا در هر سال،یک کار!از مسئولیت امور نمایندگان خارج از استان (کشوری) شروع کردم و فعلا در گروه ایران به عنوان دبیر این صفحه مشغولم.امروز شمع هفتمین سالروز تولد کاریم رو فوت و آرزو کردم عمری باشه و روزی برسه تا با خاموش کردن بیستمیش (اگه قانون مشاغل سخت و زیان آور تا اون زمان پا برجا بمونه) در این کار بازنشسته شم.ولی کـــــوووو تا اون زمان!گرچه می دونم این دوران هم خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می کنم میاد و میره.
نوروز و ايام تعطيلات،فرصتي فراهم ساخت براي نو شدن،در كنار هم بودن،استراحت،تجديد قواي روحي،صله رحم و حتي ايران گردي.در اين مقطع چه بسيار ايرانياني كه اسباب سفر بستند،ميهمان شدند و يا پذيراي ميهمانان بودند تا در بهار طبيعت،از طراوت آن بهره گيرند.
شهرهاي مختلف ايران، منزلگاه ايرانيان بود و فهيم مردمان آن به مصداق «قل سيروا في الارض...» در اين كهن سرزمين چهار فصل،نظاره گر زيبايي ها،طبيعت بكر و ديدني هاي منحصر به فرد آن بودند تا بيش از پيش بر خالق هستي درود فرستند و به داشتن ايراني آباد غره شوند.
ايران در آغازين روزهاي سال به دعاي مردمانش شاهد نزول رحمت الهي بود تا پس از سال هاي خشكي و خشكسالي،نويدي باشد بر پايان آن و اميدي بر رونق و بركت. گرچه بسياري از ميهمانان نوروزي با باران و برف هاي بهاري غافلگير شدند اما سختي آن را با حلاوت توجه باري تعالي و باران رحمتش شيرين ساختند.در اين ميان،ميهمان نوازي زبانزد ايرانيان در كمك و گاه پناه دادن به هم وطنان خود بر حلاوت و خوشي آن افزود تا خاطرات نوروز ٨٨ با ميهمان نوازيشان توام باشد.
آخرين روزهاي تعطيلات با «روز طبيعت» همراه بود تا فرصت و بهانه اي مضاعف باشد براي هم نشيني و آشتي با طبيعت و بهره مندي از جاذبه هاي زيبا و خدادادي آن.اما آن چه در اين ميان نازيبا بود غفلت و تاراج معدود افرادي بود كه اين آشتي را به جدل و انتقام بدل كرده بودند و استفاده آنان را از اين مواهب الهي،به جنگي سخت شبيه ساخته بود.وفور زباله و پسماندها، آلودگي آب و محيط زيست،شكستن شاخه ها و نابودي درختان،آتش زدن بوته ها و... ازجمله اين تقابل ها بود كه مشاهده آن ها در «روز طبيعت» آدمي را متاثر مي ساخت و متالم!
به هر حال نوروز ٨٨ نيز هم چون بهاران ديگر گذشت،چه خوب و نيكو خواهد بود تمام حسنات و تحركات مثبتي كه به بهانه بهار و با الهام از آموزه هاي ديني و اعتقادي ايرانيان در وجود افراد متبلور مي شود با فاصله گرفتن از اين ايام،همچنان پررنگ باقي ماند و به سالي و نوروزي دگر معطوف نشود.صله رحم،هم نشيني،توجه به ديگران،احسان،نيكوكاري و ... همه از آن قبيل مواردي است كه مي تواند در چهار فصل باشد و به برهه اي خاص محدود نشود.
در اين رهگذر و به يمن خاطرات خوشي كه در اذهان بسياري از ايرانيان در جاي جاي ايران ثبت شد،جا دارد نقش وحضور هم وطناني را كه در خلق اين لحظات موثر بودند ارج نهاد.نيروهاي نظامي،انتظامي و امنيتي،امدادگران و نيروهاي امدادي،متوليان بهداشت و درمان، دست اندركاران سير و سياحت و گردشگري،متوليان راه،حمل و نقل و... خدا قت و دست مريزاد.
امسال شانس با بچه های تحریریه یار بود و ۱۳نوروز با تعطیلی پنج شنبه همراه تا بالآخره بعد از چند سال بتونیم این روز رو با خیال راحت،بدر کنیم
.
با توجه به این که دو روز قبل اومده بودم مشهد،با برنامه ریزی اقوام،باغ فامیل دختر داییم در گلمکان به عنوان مقصد تعیین شد و اتفاقا فضای مناسب و دلنشینش طراوت این روز رو دو چندان کرد
.
از فردا هم که بخور و بخواب تموم می شه و باید خودمون رو برای رفتن به سر کار و ۵/۱۱ ماه،تلاش مجدد آماده کنیم
.
سال نو همه تون مبارک باشه.امروز تولدم بود و تعدادی از دوستان غافل گیرانه،باهام تماس گرفتند یا با اس ام اس های قشنگشون شرمندم کردن.
مهندس جمشید حمیدی از دوستان دوران دانشجویی یکی شون بود که همیشه نسبت بهم لطف داره و کریمی عزیز از همکاران خوب بجنورد نفر بعدی،که با پیام تبریکشون،من رو ذوق زده کردن.
۲ تا دیگه از دوستان بجنورد و یکی از خبرنگاران کشوری،سومین،چهارمین و پنجمین نفراتی بودن که با این کارشون من رو غافل گیر کردن.
همین جا از همشون تشکر می کنم و براشون آرزوی طول عمر و خرسندی دارم.خوندن متن اس ام اس یکی از دوستان خالی از لطف نیست:
گاو...الاغ...اردک...کبریت...گاز...فندک...تولدت مبارک
.امیدوارم هر سال با خوبی و خوشی به تعداد شمع ها اضافه بشه (هر گونه تقلب در چیدن شمع و تعداد آن روی کیک پیگرد قانونی دارد)![]()
همین دوست،در بیان خصوصیات یک فرودینی،چنین آورده:بی غل و غشه و چون خود رو صاف و ساده می بینه در مورد دیگرون هم همین احساس رو داره پس به دیگرون زود اعتماد می کنه و به خاطر این خصیصه،زود ضربه می خورده.او بی حوصله و به قدری رک و صریحه که اطرافیان رو به وحشت میندازه .خونسرد نیست،عصبانی،با اراده و بسیار خوش بینه و برای هر چیزی وقتش رو تلف نمی کنه.با اون که قیافه مظلوم و معصومی داره گاهی خشن و عصبی جلوه می کنه اما اون رو بروز نمی ده.یکی از خصوصیات مثبت او دست و دست و دلباز بودنشه و عاشق کمک کردن به دیگرونه.مرد متولد فروردین پر انرزی،کوشا،شجاع،اهل ریسک،مدیر،سخاوتمند،با اراده،ثابت قدم،اهل زندگی و خونواده،جدی،بی ریا،از خود راضی و پول پرسته و اهل غیبت نیست.