تبليغاتX
یاد نوشته ها

     در چله عمر،ابلاغ رسالت نبوت و نداي "اقراء بسم ربك الذي خلق ..." بر چله نشين كوه نور،مبارك.

     پا ورقي:تقارن عيد مبعث با پنجمين سال انتشار روزنامه خراسان شمالي (كه اون زمان ويژه نامه استاني بود) رو به همكاران دفتر خراسان شمالي تبريك مي گم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:20  توسط مجتبی نوریان  | 

     چند روزی نبودم و برای سومین بار توی یک سال گذشته ماموریت زاهدان بهم خورده بود.ماموریتی که دقیقا در همون ایام پارسال تکرار شد.یادمه سال قبل برای بررسی و کشش ایجاد دفتر سرپرستی سیستان و بلوچستان مامور شده بودم و امسال برای گزینش و آموزش خبرنگار.با همت سرپرست دفتر زاهدان،حدود ۱۰ نفر خبرنگار گزینش شدند و آموزش های عملی رو به صورت فشرده فرا گرفتند و از حالا به بعد،نوبت کاره و کاره و کار.امیدوارم ویژه نامه های این استان به صورت هفته در میون از اوایل مرداد منتشر بشه و با تلاشی که خواهند داشت انتشارشون به هفته برسه.

     طی این ۷ روز حضور،صحنه های دوران کاری بیرجند بر ذهنم نقش می بست.دورانی که بچه های اون جا نیز کار خبرنگاری رو از صفر شروع کردند و امروز به مرحله ای رسیدند که هر کدومشون یه خبرنگار ماهرند.امیدوارم خیلی سریع،تحریریه دفتر زاهدان هم شکل بگیره تا بتونم بعد از اون،به کار دفاتر گرگان و ساری بپردازم .جا داره از همکارم محسن بخشنده که علاوه بر همراهی،آرشیو عکس غنی از منطقه تهیه کرد تشکر کنم.این ماموریت نیز تجربه ای جدید بود با تموم خوشی ها،دوستی ها و حتی دل واپسی ها و نگرانی هایی که گاه تا مرحله سکته پیش می رفت! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:42  توسط مجتبی نوریان  | 

     هميشه ازش به عنوان يك پشت محكم و مايه غرورم ياد كرده و مي كنم.كسي كه اگه هنوزم سرم رو راست و بالا مي گيرم به خاطر وجود اونه.چي مي خوام بگم؟اگه يه ذره صبر كنين مي گم.چند روز پيش مطلبي رو توي يكي از وبلاگا خوندم كه ياد مطالب قبليم افتادم.مناسب ديدم از اين مطلب براي بيان احساساتم در چنين روزي استفاده كنم.پس با هم مي خونيمش:
     "هر چقدر هم که فردگرا و درون گرا باشي،هر چقدر هم که عادت کرده باشي مستقل باشي،هرچقدر از بچگي بين همه به خود محور بودن و از پس مشکلات براومدن معروف بودي، هر چقدر هم که هميشه خودت از پس کارهات براومده باشي و نخواي از کس ديگه اي کمک بخواي،باز يه موقع هايي هست که دوست داري يکي باشه که بدوني مي شه چشمات رو ببندي و خودت رو بسپري بهش و بذاري هدايتت کنه،يکي که مي دوني اون قدر مي شناست که عين خودته.دوست داري يکي باشه که هميشه بشه روش حساب کني،يکي که مي تونه هدايتت کنه و اين جور مواقع،پشت و پناهت باشه و مثل يه کوه پشتت درآد.شايد هيچ وقت نخواي و موقعيتش پيش نياد که بخواد برات کاري کنه اما همين دل گرمي بودنش،همين که فکر بودنش باعث مي شه راحت بزني تو دل خطر،خودش بزرگ ترين کاره."
    هر كسي با خوندن اين نوشته،ممكنه تصوير فرد خاصي توي ذهنش مجسم بشه.اما اون يه نفر براي من فقط يك نفره و كسي نيست جز پدرم.در اين روز خجسته و فرخنده،دستش رو از راه دور مي بوسم و آرزو مي كنم هم سايه او و هم سايه همه پدرها بالاي سر بچه هاشون باقي بمونه.
     پاورقي:ديروز عصر توي خيابون قدم مي زدم.با ديدن موج جمعيتي كه خودشون رو به آب و آتيش مي زدن تا هديه اي براي روز پدر تهيه كنن،مشاهده مغازه هاي پر از مشتري،قنادي هاي شلوغ و ... احساس غريبي بهم دست داد.دوست داشتم خونواده به اصرارهام براي اومدن به مشهد رضايت داده بودن اما افسوس كه ...  
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:32  توسط مجتبی نوریان  | 

     بعضی آدما توی دل و زندگی ما اون قدر جا دارن که دوست داری هر کاری ازت بر میاد براشون انجام بدی.در عوض،افرادی هم هستن که نه تنها نقش موثری توی زندگیت ندارن بلکه از خوشی ها و موفقیتاشم دورت می کنن.با این مقدمه میرم سر اصل مطلب و این که دیروز سه شنبه،مهدی از بهترین دوستان صمیمی،قدیمی و هم سنم،ازدواج کرد و با این اشتباه بزرگش از جرگه مجردا خارج شد .

     گرچه یه خرده به خاطر این کارش که نسل رو به انقراض دوستان مجردی که با هم بودیم،با هم بزرگ شدیم و حتی با هم زندگی کردیم رو به خطر انداخت ازش دلخورم ولی این عملش رو در مقابل هزار تا کار خوبش نادیده می گیرم.راستش از میون حدود ۱۵ نفر بچه هایی که سابقه دوستیامون به ۳۰-۲۵ سال می رسه فقط من و اون مجرد مونده بودیم که او هم پرید و من همچنان رکورددار سمج ترینشون باقی موندم .

     از اون جایی که مهدی،برام خیلی عزیزه و از طرفی،همسرش،خواهر یکی از دوستام و دختر خاله یکی دیگه از رفیقامه،لازم دیدم این پست ویژه رو بهشون اختصاص بدم و توی این روزای خوب که همش جشن و شادیه از صمیم قلب این وصلت و پیوند نیک رو بهشون تبریک بگم و بازم از صمیم قلب براشون آرزوی خوشبختی کنم.امیدوارم زندگیه سرشار از شادی داشته باشن و به پای همدیگه پیر بشن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:30  توسط مجتبی نوریان  | 

     ديروز شصت و يكمين سالگرد تولد روزنامه خراسان و پنجمين سالگرد تاسيس دفتر خراسان جنوبي بود و امروزم سالگرد انتشار ويژه نامه هاي خراسان جنوبيه كه البته حالا به روزنامه تبديل شده.

     خواستم به همين مناسبت و بهونه،تبريكي به دوستان و همكاران دفتر خراسان جنوبي گفته باشم و خدا قوتي به همكاران مشهدم آقايون بني اسدي،كوهزاد و كرماني كه ۵ سال پيش،اولين شماره اين نشريه رو تهيه كردن.

     بي انصافيه كه از آقايون دفاعي،موسوي،موحد و خودم كه اون روزا مشغول اجاره دفتر و تجهيزش بوديم يادي نكنم.اميدوارم عمري باشه تا جشن پنجاهمين سالگرد دفتر رو كه اون زمان،روزنامه خراسان ۱۰۶ ساله خواهد بود،نبريك بگم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 17:2  توسط مجتبی نوریان  |