تبليغاتX
یاد نوشته ها

     رمضان رسید و برآنیم تا پایان این ضیافت و مبارک لحظه های آن،دل زلال کنیم و به نگاهی دیگر،هر روز موضوعی تازه و جدید بنگاریم به این امید که مقبول افتد و مورد توجه.می گفت،شعبان را به خاطر نیمه آن،سالروز میلاد امام عصر(عج) و تداومش به رمضان،ماه میهمانی خدا دوست دارم.می گفت،هر سال در این ماه عیدی خوبی از آقا نصیبم می شود که امسال آن را برای عزیزی طلب کردم و چه نیک محقق شد.
     از سالی که عیدی اش،زیارت خانه خدا بود یاد کرد و گفت:نیمه شعبان را مدینه بودم و به برکت رمضان،عمره ام ۱۸ روزه شد تا شعبان،گذرگاه ورود به رمضان شود در خلوت یار.چه زیبا گفت از پایان شعبان و آغاز رمضان در سجده گاه عشق،غروب هنگامی که نماز مغرب اقامه شد و صدای شلیک توپ به نشانه ورود به رمضان بر فضای مکه حاکم.چه زیبا هنگامی بود آن لحظه معنوی با دستانی ملتمس رو به آسمان.فشفشه های زمینیان،آسمان مکه را نور باران کرد و نمایان شد شادمانی مومنان به دعوت میهمانی که میزبانش خدا باشد.صعود به خلوت گاه محمد(ص) در غار حرا در اولین ساعت بامداد رمضان،حال و هوایی داشت وصف ناپذیر و تماشای خانه دوست از بلندای محل بعثت آخرین نبی(ص)،تمنای دیداری دوباره و چندباره را صد چندان می ساخت.فرصت نماز در غار حرا،نشستن بر سفره سحر در اولین روز رمضان مکه و مجال اقامه نماز صبح با طنین «ا... اکبر» برافراشته از ماذن مساجد در مسجدالحرام،توفیقی است بسیار و روزه دار بودن در حریم امن الهی،آرزویی رویایی.ایستادن در صفوفی مدور به قصد اقامه ۴ گانه های ظهر و عصر،شوق شنیدن اذان مغرب و رکوع و سجودی دیگر در برابر معبود و بعد از آن اطعام از سفره کرم حضرت دوست در خانه او لذتی است متفاوت از آن چه در قبل تجربه شده.تماشای سفره های ساده افطار به نان و خرما در صحن و سرای کعبه عشق،اصرار روزه داران و تعارف بر میهمان شدن و میهمان داری،مصافحه کردن و بوسیدن یکدیگر و... همه و همه از زیبایی های وصف ناپذیر روزها و شب های رمضان در مکه و گرداگرد خانه خداست که هر زائر و عاشقی در جست وجوی لحظات معنوی اش،دست بر آسمان دارد و دل به سوی خدا.باشد حضرت حق نصیب همگان کند از این کرم و سفره رحمت خود. ان شاءا...

روزنامه خراسان،صفحه ۶ ايران،شماره سريال ۱۷۳۴۴،تاريخ انتشار ۳۱/۵/۸۸
 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:41  توسط مجتبی نوریان  | 

     صدور حکم توقف احداث جاده در پارک ملی گلستان از سوی دادگستری استان گلستان که معاون محیط طبیعی اداره کل محیط زیست گلستان از آن خبر داد حاکی از درگیری و کشمکشی بین وزارت راه و ترابری و سازمان محیط زیست است به طوری که در نهایت اعتراض محیط زیست مبنی بر غیرقانونی بودن فعالیت های وزارت راه و ترابری برای کشیدن جاده در پارک ملی گلستان منجر به صدور چنین حکمی شد و این در حالی است که بسیاری از نمایندگان استان خواستار احداث این جاده با رعایت کم ترین تخریب در ساختار محیط زیستی این جنگل هستند به طوری که یکی از نمایندگان گرگان در مجلس شورای اسلامی توجه به جان انسان ها را برحمایت از محیط زیست و حیوانات جنگل گلستان ارجح دانست.جاده جنگل گلستان از جمله محورهای مهم مواصلاتی کشور است که بین استان های خراسان شمالی و گلستان جریان دارد و سالانه میلیون ها زائر و گردشگر در آن تردد دارند به طوری که این جاده در ردیف محورهای مهم و استراتژیک کشور قرارگرفته است.محور پارک گلستان در کنار تمام جذابیت ها و جاذبه های طبیعی که دارد و باید محافظت و مراقبت شود به عنوان یک جاده و مسیر مواصلاتی باید به آن نگریسته شود تا از استانداردهای لازم و ایمن برای تردد روزانه هزاران و سالانه میلیون ها وسیله نقلیه سبک و سنگین برخوردار باشد به گونه ای که زائران و گردشگران با امنیت و آرامش خاطر پای به این جاده بگذارند و علاوه بر بهره مندی از موهبت های الهی موجود، متضمن بازگشت به موطن باشد.در کشاکش بحث بین محیط زیست و راه و ترابری،معاون محیط طبیعی اداره کل محیط زیست گلستان با اشاره به این که اصل کار جاده سازی در پارک ملی گلستان از سوی مقامات قضایی متوقف شده است به مهر گفت:از آن جا که پروژه راه سازی کاملا مغایر باتفاهمات و در تعارض با ارزیابی زیست محیطی بود این پروژه متوقف شد و فقط در ۲ تا ۳ کیلومتر آن که تعارضی با تفاهمات ندارد انجام فعالیت راه سازی مجاز است.«محسن جعفرنژاد» با تاکید بر این که وزارت راه و ترابری نسبت به حکم صادره و توقف راه سازی به شدت اعتراض کرده است افزود:تیمی ۳ نفره از دادگستری مامور رسیدگی دوباره شده اند که در این میان،با توجه به ایستادگی این اداره کل و نگاه زیست محیطی کارشناسان دادگستری، برای ضمانت اجرایی حکم صادر شده تلاش می شود.

صفحه ۰۶ ايران ، شماره سريال ۱۷۳۳۸ ، تاريخ انتشار ۲۴/۵/۸۸

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:13  توسط مجتبی نوریان  | 

     امروز می خواهم بنگارم برای خودم،برای تو و همه آن هایی که چشم بر جامعه و اطراف دوخته اند تا نامرئی ها،کم رنگی ها و حتی پررنگی ها را چنان که باید و شاید ببینند و بنگارند.امروز،دوست داریم تا شنیده شود حرف ها،درد دل ها،شوخی ها و حتی خوش مزگی های کاری مان را که همواره در میانتان هستیم و با شما ملت و دولت مردان همراه و هم سفریم چنان که ساعت ها پشت در اتاق،جلسات و مکالمات تلفنی منتظر می مانیم،در میادین ورزشی حاضریم،سالن های تئاتر و سینما و عرصه های فرهنگ و هنر را خوب می شناسیم و همواره اخبار صحنه های حوادث،جنگ و درگیری ها را منعکس می کنیم و ... و از این رهگذر،ناگفته ها بسیار داریم.

     امروز از آن ماست که خدا به اسلحه در دستمان «قلم»،سوگند یاد کرد که «نون والقلم و مایسطرون» تا ما نیز در پی این حرمت،عهد بندیم بر استفاده بهینه،خالصانه و متعهدانه از این سلاح در راه صلاح.امروز مجالی است برای هم پیمانی و بیعت با راویان وظیفه شناس،امین،صادق و راست کرداری چون محمود صارمی که شهادت مظلومانه شان در راه اطلاع رسانی روزی را به نام خود در اوراق تقویم ماندگار کرد.شاید امروز بهانه ای شود برای تجلیل از خادمان این عرصه که بی منت و بدون توقع،عمری را صرف و وقف اهداف بلند خود کرده اند و هیچ چیز به جز،شفافیت،گشاده رویی و پاسخ گویی صادقانه نمی خواهند،اما انتظار دارند اگر مراسم و برنامه ای به یادشان برپاشد،با صندلی های خالی مدعوان مواجه نشوند.

     امروز ۱۷ مرداد است و «روز خبرنگار» پس به جاست به رسم ادب و وظیفه،پاس بداریم تلاش همکارانمان را در جای جای ایران.همان هایی که صفحه ایران «خراسان» با قلم،فکر و اندیشه آنان زنده است و پس از گذشت دهه ای از سراسری شدن آن،هم چنان عطر ایران اسلامی را از خاور تا باختر،شمال تا جنوب و مرکز این گستره اسلامی به مشام می رساند.

     امروز ۱۷ مرداد است و «روز خبرنگار» پس به جاست به رسم ادب و وظیفه،پاس بداریم تلاش همکارانمان را در جای جای ایران.همان هایی که صفحه ایران «خراسان» با قلم،فکر و اندیشه آنان زنده است و پس از گذشت دهه ای از سراسری شدن آن،هم چنان عطر ایران اسلامی را از خاور تا باختر،شمال تا جنوب و مرکز این گستره اسلامی به مشام می رساند.کاش بضاعتی بود تا نام،یاد و تصاویر همه این همکاران سخت کوش معرفی می شد اما باز به همان رسم گمنامی و دوری از مطرح شدن که راه و رسم تمام اهالی قلم است به خدا قوت و دست مریزادی به آن ها اکتفا می کنیم و می گوییم: آقازاده، حسین نژاد، جهانگیرمقدم، نیک عهد،رضایی،زمانی،مرتضوی،حسین پور،دریابان،چرخابی،دیلمی،حکیمی،رهدار، امامی،جزایری،توکلی،کبیرکوهی،برومند‌جوان،گرجی خواه،رمضانی،کرمی،وثوقی، گورابی و عبداللهی، روزتان مبارک.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:27  توسط مجتبی نوریان  | 

     شعبان به نیمه رسید و در آدینه انتظاری دیگر،با عطر گل نرگس و ذکر "واجل فرجهم" به جشن میلادت می آییم مهدی جان.

     امروز به خاطر تو اومدم تا غروب هنگام،میهمان مهدیه ات باشم.ناظر بودی که  بیش از هر سال نشستم،حرف زدم و ازت خواستم.

     گر مجالی بود اشک های محبوس در سرچشمه دل از چشم ها جاری می شد تا گواهی باشد بر تمنای درون،اما تو خود آشنایی بر سرّ وجود.

     آقا جان،شفا و سلامتی اونی که می شناسیش،طلب عیدی امسالم بود زتو،پس آبرویم مریز و وساطتم بپذیر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 22:10  توسط مجتبی نوریان  | 

     امروز،روز جوونه.روزي كه متعلق به جمعيت زيادي از كشورمونه.شايدم به همين خاطر ايران رو كشوري جوون مي شناسن.حرف براي اين روز و اين قشر بسياره.امروز خيلي دوست داشتم يادداشتي اندر جوون و احوالاتش بنويسم و اتفاقا از چند روز قبل تو فكرش بودم ولي اين روزا اون قدر فكرم درگيره كه كشش مطلب نويسي ندارم.

     از طرفي حيفم اومد بي خيال اين روز بشم و با توجه به گذر از سن جووني و ورود به ميان سالي،راحت از كنارش بگذرم براي همين، تصميم گرفتم مطلبي رو كه ۲ سال پيش به مناسبت روز جوون نوشته بودم يه بار ديگه توي اين پست بذارم.اميدوارم دوستان عزيز،خرده نگيرن و اين كپي برداري رو به حساب حسن نيتم بذارن.

     اگه بپرسي جوون كيه خیلی ها ممكنه هزار جور تعريف ناجور ازش داشته باشن. مي گي نه امتحان كن!

     +جوون،همون بچه سوسوليه كه با لباساي ناجورش شده مثل يه مترسك!

     +همونيه كه موهاش رو بسان دم اسب بلند كرده و از بس روغن و ژل بهشون زده به تله شكار حشرات بيشتر شبيهه!

     +جوون،يعني لباس كوتاه و شلوارهاي وصله پينه اي كه كلي از لبه پاچه هاش رو هم تا زده و حسابي رنگ و وارنگ شده!

     +جوون همونيه كه قبل از اين كه مانتوش رو تنش كنه خودشو چرب مي كنه تا لباس تنگ بدن نماش رو يه جوايي بتونه بپوشه!

     +يعني موهاي فرخورده و از روسري زده بيرون و صورتي با ۵ من آرايش!

     +جوون همونيه كه پسرش دنبال دختر و دخترش دنبال پسره و هرهر و كركرشون گوش فلك رو كر مي كنه!

     +یعنی وقتي پشت رول ماشين مي شينه فقط مونده تك چرخ بزنه و صداي ديس ديس ضبط ماشينش ...!

     +اونيه كه خط ريشش از پروفسوري گرفته تا لنگري،هر روزعوض مي شه!

     +جوون،يعني بي خيالي،خامي،بي تجربگي،بي مسئوليتي، وبي ...!

اما همين؟

     نه مطمئنا عده زيادي هم از جوون، تعريفاي ديگه اي دارن.مي گين نه، بشنوين!

     +جوون ايراني،كسيه كه هنوز صداي اذون خونده شده روز تولدش توي گوششه و تازه حالا اون رو به زبون هم مياره!

     +اون مظهر پاكي،تميزي و نظافته.پس خط اتوي شلوارش،لباس نو و مرتب تنش و بوي خوشش همه نشون از توجهش به تعاليم اسلامه!

     +همونيه كه ادب و احترامش به بزرگ ترا سرامده.واسه همين هم توي اتوبوس،صندليش رو مي ده به اون پيرمرده و پيرزنه!

     +جوون يعني خلوص نيت.خط ريشش رو نگاه نكن خط راستي رو تعقيب كن كه داره به سرعت طي مي كنه!

     +وقتي پا به حرم امامش مي ذاره،دنج و خلوت ترين جا شو انتخاب مي كنه و بي توجه از اون چه پوشيده،خاك زمينش رو تيمم مي كنه!

     +همونيه كه اشك چشاش،گونه هاش رو تازه مي كنه و قنوت و سجودش،فرشته ها رو براي بوسه زدن بر شونه هاش فرود مياره!

     +جوون،يعني هموني كه افتخار مياره،علم داره،روي سكوها مي ايسته،خون و جون مي ده و از همه مهم تر پرچم سه رنگ كشورش رو مي بره اون بالا بالاها!

     +و جوون ايروني ...

اما يه سئوال؟

     من و تويي كه ازش يه عالمه انتظار داريم چه كار كرديم براش؟

     پدر عزيز،مادرارجمند،مسئول بزرگوار،برادر گرامي و همه و همه،چه كرديم براي اين جووني كه فردا مي خواد بشه من و تو؟!

جـوون عزیز،روزت مبارک

     پا ورقي:ديروز،خبر دادن كه عليرضا صنعت نگار از همكارايي كه مدتيه از موسسه رفته(منظورم آقاي صنعت نگار بزرگ كه بازنشسته شد نيست) سكته كرد و در سن ۲۸ سالگي از دنياي خاكي رفت.بچه هاي تحريريه با اين كه مدت زيادي باهاش نبودن با شنيدن اين خبر،حسابي به هم ريختن.خود من زياد با او برخوردي نداشت بودم و يادمه زمستون بود كه ۳-۲ ساعتي رو براي شركت در مراسمي هنري كه توي هتل پارس برگزار شد با هم بوديم.در مسير برگشت فرصتي شد تا يه كم با هم بيشتر آشنا بشيم.يادمه حدود ۲ ماه پيش بهم گفت كه فلاني،هنوز حرفايي كه اون شب براي زندگي و مسائل اون بهم گفتي توي ذهنمه و خيلي دوست دارم مثل تو عمل كنم! يادش گرامي باشه و خدا بيامرزدش.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:9  توسط مجتبی نوریان  | 

     دیروز برو بچه های ویژه نامه جیم (ضمیمه روزنامه خراسان) مراسم خوبی رو در آستانه روز جوون برگزار کردن.برنامه سال قبلشون رو که حضور نداشتم ولی امسال خودم رو مقید کرده بودم که حتما برم و از نزدیک شاهد باشم.به اصرار بچه های فامیل که دوست داشتن صندلی های ردیف جلوی سالن بشینن،حدود نیم ساعت زودتر از شروع مراسم به محل برگزاری رفتیم.با این که زود رفته بودیم ولی حضور پر شور پسرا و دخترای جوون جای تعجب و تامل داشت.

     سالن خیلی زود پر شد و شاید به اندازه حاضران توی سالن،جمعیتی بیرون و توی محوطه باز،برنامه ها رو پی گیری و دنبال می کردن.شور و نشاط زیادی رو می شد توی چهره جوونا دید.هورا کشیدنا،کف زدنا،جیغ کشیدنا،خنده هاشون و ... همه حاکی از رضایت بود.با خود فکر می کردم این همه هیجان واسه چیه؟شاید یه قسمتش به خاطر علاقه و حمایت از ویژه نامه جیم بود ولی به خوبی می شد درک کرد که جای برنامه های خاص و ویژه جوونا توی جامعه و استان ما خیلی خالیه.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17:47  توسط مجتبی نوریان  | 

     گذر از رجب و ماه خدا،نوید ورود به ماه پیامبر (ص) است.حلول شعبان،ماه امید و استجابت دعا مبارک باد

     شعبان،ماهیه که خیلی دوستش دارم،ماهی که به برکتش،خیلی وقتا خدا خیلی چیزا رو بهم داده.ماهی که نه تنها جمعه هاش که همه روزش به یاد آقام.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:36  توسط مجتبی نوریان  |